زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
محتشم کاشانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۲ - وله فی‌المثنوی

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بحمدالله کز الطاف الهی
۲
مزین شد دگر اورنگ شاهی
۳
زنو کوس بشارت کوفت گردون
۴
در استقلال نواب همایون
۵
منادی زن برای سجدهٔ عام
۶
گران کرد از منادی گوش ایام
۷
که طالع گشت خورشید جهان‌تاب
۸
جهان بگشود چشم خفته از خواب
۹
نشست از نو درین کاخ مخیم
۱۰
به سالاری جهان سالار اعظم
۱۱
زمین از آسمان شد تهنیت جو
۱۲
زبان آسمان شد تهنیت‌گو
۱۳
دم و پشت کمان فتنه شد نرم
۱۴
مبارکباد را بازار شد گرم
۱۵
زبان هرکه می‌جنبید در کام
۱۶
به سامع نکته‌ای می‌کرد اعلام
۱۷
بیان هرکه حرف آغاز می‌کرد
۱۸
دری ز ابواب دعوی باز می‌کرد
۱۹
قضا می‌گفت من امداد کردم
۲۰
که عالم را ز نو آباد کردم
۲۱
فلک می‌گفت بود از پرتو من
۲۲
که دیگر شد چراغ دهر روشن
۲۳
ملک می‌گفت از تسبیح من بود
۲۴
که از کار جهان این عقده بگشود
۲۵
درین مدت شبی بگذشت بر کس
۲۶
کزین گفت و شنو یک دم کند بس
۲۷
مرا هم خورد حرفی چند بر گوش
۲۸
که می‌برد استماع آن ز دل هوش
۲۹
ز لفظ منهیان عالم غیب
۳۰
ز گفت آگهان سر لاریب
۳۱
یکی زان حرفهای راست تعبیر
۳۲
قلم می‌آورد در سلک تحریر
۳۳
شبی روشن به نور مشعل بدر
۳۴
ز فیاض قدر با لیلة القدر
۳۵
درو وحشت به دامن پا کشیده
۳۶
ز راحت آب در جو آرمیده
۳۷
من بی دل که از خوابم ملال است
۳۸
دلم ماوای سلطان خیال است
۳۹
ز ذوق صحت شاه جهاندار
۴۰
نه چشمم خفته بود آن شب نه بیدار
۴۱
درین اندیشه بودم کایزد پاک
۴۲
چه نیکو داشت پاس خطهٔ خاک
۴۳
چه ملکی را ز نو دارالامان کرد
۴۴
چه جانی در تن خلق جهان کرد
۴۵
چه شمعی را به محض قدرت افروخت
۴۶
که خصم از پرتوش پروانه‌وش سوخت
۴۷
چه شاهی را دگر کرسی نشین ساخت
۴۸
که عزمش باره بر چرخ برین تاخت
۴۹
ز بس کاین ذوق می‌برد از دلم هوش
۵۰
زبان نکته سنجم بود خاموش
۵۱
دل اما داستانی گوش می‌کرد
۵۲
که از کیفیتم مدهوش می‌کرد
۵۳
زبان حال گوئی از سر سوز
۵۴
ز آغاز شب این افسانه تا روز
۵۵
ز بلقیس جهان می‌کرد تقریر
۵۶
به جمشید جوانبخت جهانگیر
۵۷
که ای شاه سریر کامرانی
۵۸
سزاوار بقای جاودانی
۵۹
تو آن شمع جهانتابی که یک یا چند
۶۰
جمالت بوده بر مردم تتق بند
۶۱
من آن پروانهٔ شب زنده‌دارم
۶۲
که پاس شمع دولت بوده کارم
۶۳
که افسون خوانده‌ام بر پیکر شاه
۶۴
گهی گردیده‌ام گرد سر شاه
۶۵
گذشته پرمهی از غره تا سلخ
۶۶
که بر خود خواب شیرین کرده‌ام تلخ
۶۷
کشک دارندگان شب نخفته
۶۸
پرستاران ترک خواب گفته
۶۹
یکی را زین الم میسوخت دامن
۷۰
یکی را دل یکی را خرمن تن
۷۱
ولی من بودم ای شاه جهانبان
۷۲
که هم تن هم دلم میسوخت هم جان
۷۳
ز دل بازان جانباز وفادار
۷۴
به گرد پیکرت پروانهٔ کردار
۷۵
بسی پر میزدند ای شمع سرکش
۷۶
ولی من میزدم خود را بر آتش
۷۷
غم وردت سراسر زان من بود
۷۸
بلاگردان جانت جان من بود
۷۹
مرا دل بود از بهر تو در بند
۸۰
مرا جان بود با جان تو پیوند
۸۱
اگر عضوی ز اعضای شریفت
۸۲
وگر جزوی ز اجزای لطیفت
۸۳
سر موئی ز درد آزرده میشد
۸۴
گل امید من پژمرده میشد
۸۵
وگر تخفیفی از آزار می‌یافت
۸۶
دلم یک دم ز غم زنهار می‌یافت
۸۷
که آن حالت که شاه به جرو برداشت
۸۸
مرا در آب و آتش بیشتر داشت
۸۹
رضا بودم که هستی بخش عالم
۹۰
به عمر شاه عمر من کند ضم
۹۱
زبانم بس که مشغول دعا بود
۹۲
نمی‌گفت‌م گرم صد مدعا بود
۹۳
همینم بود روز و شب مناجات
۹۴
نهان از خلق با قاضی حاجات
۹۵
که ای دانای حکمت‌های مکنوز
۹۶
هزاران بوعلی را حکمت‌آموز
۹۷
خداوند رحیم و بنده پرور
۹۸
توان بخش توانای توانگر
۹۹
حفیظ یونس اندر بطن ماهی
۱۰۰
به لطف بی‌دریغ پادشاهی
۱۰۱
نگهدار خلیل از نار نمرود
۱۰۲
به مخفی رشحه‌های لجهٔ جود
۱۰۳
برون آرنده ایوب از رنج
۱۰۴
چنان کز چنگ چندین اژدها گنج
۱۰۵
به نوعی کاین شهان را داشتی پاس
۱۰۶
به حکمت‌های کس ناکرده احساس
۱۰۷
برین مهر سپهر سروری نیز
۱۰۸
برین شاه سریر داوری نیز
۱۰۹
ز روی مرحمت شو سایه گستر
۱۱۰
چو نخل‌تر برانگیزش ز بستر
۱۱۱
به صحت کن به دل بیماریش را
۱۱۲
مؤید دار گیتی داریش را
۱۱۳
فلک را آن چنان کن پاسبانش
۱۱۴
که دارد پاس تا آخر زمانش
۱۱۵
نصیب او حیات همین اوست
۱۱۶
چراغ دودهٔ انسان همین اوست
۱۱۷
کسی در فکر درویشان جز او نیست
۱۱۸
خبر دار از دل ایشان جز او نیست
۱۱۹
نه‌تنها هاتف این افسانه می‌گفت
۱۲۰
که این در هرکه درکی داشت میسفت
۱۲۱
مرا هم هرچه امشب بر زبان بود
۱۲۲
به گوشم آن چه می‌آمد همان بود
۱۲۳
الهی تا بقا باشد جهان را
۱۲۴
بقا ده این شه صاحبقران را
۱۲۵
که دیگر دهر ار ارحام واصلاب
۱۲۶
چنین ذاتی نخواهد دید در خواب

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.