غزل شمارهٔ ۱۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
عهد جوانی گذشت، در غم بود و نبود
۲
نوبت پیری رسید، صد غم دیگر فزود
۳
کارکنان سپهر، بر سر دعوی شدند
۴
آنچه بدادند دیر، باز گرفتند زود
۵
حاصل ما از جهان نیست به جز درد و غم
۶
هیچ ندانم چراست این همه رشک حسود
۷
نیست عجب گر شدیم شهره به زرق و ریا
۸
پردهٔ تزویر ما، سد سکندر نبود
۹
نام جنون را به خود داد بهائی قرار
۱۰
نیست به جز راه عشق، زیر سپهر کبود