غزل شمارهٔ ۱۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
روی تو گل تازه و خط سبزهٔ نوخیز
۲
نشکفته گلی همچو تو در گلشن تبریز
۳
شد هوش دلم غارت آن غمزهٔ خونریز
۴
این بود مرا فایده از دیدن تبریز
۵
ای دل! تو در این ورطه مزن لاف صبوری
۶
وای عقل! تو هم بر سر این واقعه مگریز
۷
فرخنده شبی بود که آن خسرو خوبان
۸
افسوس کنان، لب به تبسم، شکر آمیز
۹
از راه وفا، بر سر بالین من آمد
۱۰
وز روی کرم گفت که: ای دلشده، برخیز
۱۱
از دیدهٔ خونبار، نثار قدم او
۱۲
کردم گهر اشک، من مفلس بیچیز
۱۳
چون رفت دل گمشدهام گفت: بهائی!
۱۴
خوش باش که من رفتم و جان گفت که : من نیز