غزل شمارهٔ ۱۳۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دل از من برد و روی از من نهان کرد
۲
خدا را با که این بازی توان کرد
۳
شب تنهاییم در قصد جان بود
۴
خیالش لطفهای بیکران کرد
۵
چرا چون لاله خونین دل نباشم
۶
که با ما نرگس او سرگران کرد
۷
که را گویم که با این درد جان سوز
۸
طبیبم قصد جان ناتوان کرد
۹
بدان سان سوخت چون شمعم که بر من
۱۰
صراحی گریه و بربط فغان کرد
۱۱
صبا گر چاره داری وقت وقت است
۱۲
که درد اشتیاقم قصد جان کرد
۱۳
میان مهربانان کی توان گفت
۱۴
که یار ما چنین گفت و چنان کرد
۱۵
عدو با جان حافظ آن نکردی
۱۶
که تیر چشم آن ابروکمان کرد