سیف فرغانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۲۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
آن نگاری کو رخ گلرنگ داشت
۲
بی رخش آیینهٔ دل، زنگ داشت
۳
و آن هلال ابرو که چون ماه تمام
۴
غره‌ای در طرهٔ شبرنگ داشت
۵
یک نظر کرد و مرا از من ببرد
۶
جادوی چشمش چنین نیرنگ داشت
۷
چون نگین بر دل نشان خویش کرد
۸
یار نام‌آور که از ما ننگ داشت
۹
دل برفت و خانه بر غم شد فراخ
۱۰
کانده او جای بر دل تنگ داشت
۱۱
بی غم او مرده کش باشد چو نعش
۱۲
قطب گردونی که هفت اورنگ داشت
۱۳
هم ز دست او قفا خوردم چو چنگ
۱۴
گر چه بر زانوم همچون چنگ داشت
۱۵
صد نوا شد پردهٔ افغان من
۱۶
ارغنون عشقش این آهنگ داشت
۱۷
روز و شب چون دیگ جوشان ناله کرد
۱۸
آب خامش چون گذر بر سنگ داشت
۱۹
سیف فرغانی به صلحش پیش رفت
۲۰
گر چه او در قبضه تیغ جنگ داشت
۲۱
آفتابی اینچنین بر کس نتافت
۲۲
تا اسد خورشید و مه خرچنگ داشت

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.