سیف فرغانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۲۵

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
زهی با لعل میگونت شکر هیچ
۲
خهی با روی پر نورت قمر هیچ
۳
عزیزش کن به دندان گر بیفتد
۴
ملاقاتی لبت را با شکر هیچ
۵
عرق بر عارض تو آب بر آب
۶
حدیثم در دهانت هیچ در هیچ
۷
ز وصف آن دهان من در شگفتم
۸
که مردم چون سخن گویند بر هیچ
۹
من از عشق تو افتاده بدین حال
۱۰
نمی‌پرسی ز حال من خبر هیچ
۱۱
چنان بیگانه گشته‌ستی که گویی
۱۲
ندیده‌ستی مرا بر ره‌گذر هیچ
۱۳
نشستم سالها بر خوان عشقت
۱۴
بجز حسرت ندیدم ما حضر هیچ
۱۵
دلی از سیف فرغانی ببردی
۱۶
چه آوردی تو ما را از سفر؟ هیچ!

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.