سیف فرغانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۲۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
حق که این روی دلستان به تو داد
۲
پادشاهی نیکوان به تو داد
۳
در جهان هر چه می‌خوهی می‌کن
۴
که جهان آفرین جهان به تو داد
۵
در جهان نیکوان بسی بودند
۶
بنده خود را از آن میان به تو داد
۷
دل گم گشته باز می‌جستم
۸
چشم و ابروی تو نشان به تو داد
۹
مرغ مرده است دل که صید تو نیست
۱۰
به تو زنده است هر که جان به تو داد
۱۱
حسن روی تو بیش از این چه کند
۱۲
که دل و جان عاشقان به تو داد
۱۳
آفتاب ار چه صورتش پیداست
۱۴
معنی خویش در نهان به تو داد
۱۵
ز آسمان تا زمین گرفت به خود
۱۶
وز زمین تا به آسمان به تو داد
۱۷
هر که یک روز در رکاب تو رفت
۱۸
گر بدوزخ بری عنان به تو داد
۱۹
بخ بخ ای دل که دوست در پیری
۲۰
اینچنین دولت جوان به تو داد
۲۱
روی نی، شمس غیب با تو نمود
۲۲
بوسه نی، عمر جاودان به تو داد
۲۳
آن حیاتی که روح زنده بدوست
۲۴
از دو لعل شکر فشان به تو داد
۲۵
بر در دوست سیف فرغانی
۲۶
سگ درون رفت و آستان به تو داد
۲۷
بر سر خوان لطف او اصحاب
۲۸
مغز خوردند و استخوان به تو داد
۲۹
آنکه عشقش به روح جان بخشد
۳۰
دل به غیر تو و زبان به تو داد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.