سیف فرغانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۴۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
در شهر اگر زمانی آن خوش پسر برآید
۲
از هر دلی و جانی سوزی دگر برآید
۳
در آرزوی رویش چندین عجب نباشد
۴
گر آفتاب ازین پس پیش از سحر برآید
۵
چون سایه نور ندهد بر اوج بام گردون
۶
بی نردبان مهرش خورشید اگر برآید
۷
گر بر زمین بیفتد آب دهان یارم
۸
از بیخ هر نباتی شاخ شکر برآید
۹
از بهر چون تو دلبر در پای چون تو گوهر
۱۰
از ابر در ببارد وز خاک زر برآید
۱۱
گفتم که آب چشمم بر روی خشک گردد
۱۲
چون بر گل عذارش ریحان تر برآید
۱۳
من آن گمان نبردم کز خط دود رنگش
۱۴
چون شمع هر زمانم آتش به سر برآید
۱۵
جسم برهنه رو را شرط است اگر نپوشد
۱۶
آنرا که دوست چون گل بی‌جامه در برآید
۱۷
دامن به دست چون من بی‌طالعی کی افتد
۱۸
آنرا که از گریبان شمس و قمر برآید
۱۹
باری به چشم احسان در سیف بنگر ای جان
۲۰
تا کار هر دو کونش ز آن یک نظر برآید

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.