غزل شمارهٔ ۴۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بیا که بیتو مرا کار بر نمیآید
۲
مهم عشق تو بییار بر نمیآید
۳
مرا به کوی تو کاری فتاد، یاری ده
۴
که جز به یاری تو کار بر نمیآید
۵
مقام وصل بلند است و من برو نرسم
۶
سگش چو گربه به دیوار بر نمیآید
۷
از آن درخت که در نوبهار گل رستی
۸
به بخت بنده به جز خار بر نمیآید
۹
چو شغل عشق تو کاری چو موی باریک است
۱۰
از آن چو موی به یکبار بر نمیآید
۱۱
به آب چشم برین خاک در نهال امید
۱۲
بسی نشاندم و بسیار برنمیآید
۱۳
سزد که مزرعه را تخم نو کنم امسال
۱۴
که آنچه کاشتهام پار، بر نمیآید
۱۵
ز ذکر شوق خمش باش سیف فرغانی
۱۶
که آن حدیث به گفتار بر نمیآید
۱۷
میان عاشق و معشوق بعد ازین کاریست
۱۸
که آن به گفتن اشعار بر نمیآید