سیف فرغانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۴۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای تو را تعبیه در تنگ شکر مروارید
۲
تا به کی خنده زند لعل تو بر مروارید
۳
چون بگویی بفشانی گهر از حقهٔ لعل
۴
چون بخندی بنمایی ز شکر مروارید
۵
بحر حسنی تو و هرگز صدف لطف نداشت
۶
به ز دندان تو ای کان گهر مروارید
۷
در دندان بنمای از لب همچون آتش
۸
تا ز شرم آب شود بار دگر مروارید
۹
ای بسا شب که من خشک لب از حسرت تو
۱۰
بر زمین ریختم از دیدهٔ تر مروارید
۱۱
ریسمان مژه‌ام را به در اشک ای دوست
۱۲
چند چون رشته کشد عشق تو در مروارید
۱۳
گوهر مهر خود از هر دل جان دوست مجوی
۱۴
ز آنکه غواص نجوید ز شمر مروارید
۱۵
لایق عشق دلی پاک بود همچو صدف
۱۶
کفو زر نیست درین عقد مگر مروارید
۱۷
در سخن جمع کنم در معانی پس ازین
۱۸
درکشم از پی گوش تو به زر مروارید
۱۹
سخن بنده چو آبی‌ست که کرده‌است آن را
۲۰
دل صدف وار به صد خون جگر مروارید
۲۱
شعر خود نزد تو آوردم و عقلم می‌گفت
۲۲
کز پی سود به بحرین مبر مروارید
۲۳
سیف فرغانی گرچه همه عیب است بگوی
۲۴
کز تو نبود عجب ای کان هنر مروارید

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.