سیف فرغانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۴۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
حدیث عشق در گفتن نیاید
۲
چنین در هیچ در سفتن نیاید
۳
ز زید و عمرو مشنو کاین حکایت
۴
چو واو عمرو در گفتن نیاید
۵
جمال عشق خواهی جان فدا کن
۶
که هرگز کار جان از تن نیاید
۷
شعاع روی او را پرده برگیر
۸
که آن خورشید در روزن نیاید
۹
از آن مردان شیرافگن طلب عشق
۱۰
کزین مردان همچون زن نیاید
۱۱
ز زر انگشتری سازند و خلخال
۱۲
ولی آیینه جز ز آهن نیاید
۱۳
غم عشق از ازل آرند مردان
۱۴
وگر چه آن به آوردن نیاید
۱۵
سری بی‌دولت است آنرا که با عشق
۱۶
از آنجا دست در گردن نیاید
۱۷
غمش با هر دلی پیوند نکند
۱۸
شتر در چشمهٔ سوزن نیاید
۱۹
چو زنده سیف فرغانی به عشق است
۲۰
چراغ جانش را مردن نیاید
۲۱
بدان خورشید نتوانم رسیدن
۲۲
اگر چون سایه‌ای با من نیاید

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.