Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سیف فرغانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۹۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای چشم من از رخ تو روشن
۲
چشمی به کرشمه بر من افگن
۳
اکنون که به دیدن تو ما را
۴
شد چشم چو آب دیده روشن،
۵
جان و دل و عقل هر سه هستند
۶
در عشق تو چون دو چشم یک تن
۷
ای مردم چشم دل خیالت!
۸
دارم ز تو من درین نشیمن،
۹
در جامه تنی چو ریسمانی
۱۰
در سینه دلی چو چشم سوزن
۱۱
دل در طلب تو هست فارغ
۱۲
چون مردم چشم از دویدن
۱۳
روی تو به نیکویی مه و نور
۱۴
چشم من و خواب آب و روغن
۱۵
شد چشم بد و زبان بدگوی
۱۶
اندر حق تو ز همت من،
۱۷
نابینا همچو چشم نرگس
۱۸
ناگویا چون زبان سوسن
۱۹
ای دلبر دوست تو همی باش
۲۰
ایمن پس ازین ز چشم دشمن
۲۱
تا چشم بود نهاده در سر
۲۲
تا جان باشد نهفته در تن
۲۳
از روی تو چشم بر نداریم
۲۴
کز روی تو جان ماست گلشن

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.