غزل شمارهٔ ۹۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای چشم من از رخ تو روشن
۲
چشمی به کرشمه بر من افگن
۳
اکنون که به دیدن تو ما را
۴
شد چشم چو آب دیده روشن،
۵
جان و دل و عقل هر سه هستند
۶
در عشق تو چون دو چشم یک تن
۷
ای مردم چشم دل خیالت!
۸
دارم ز تو من درین نشیمن،
۹
در جامه تنی چو ریسمانی
۱۰
در سینه دلی چو چشم سوزن
۱۱
دل در طلب تو هست فارغ
۱۲
چون مردم چشم از دویدن
۱۳
روی تو به نیکویی مه و نور
۱۴
چشم من و خواب آب و روغن
۱۵
شد چشم بد و زبان بدگوی
۱۶
اندر حق تو ز همت من،
۱۷
نابینا همچو چشم نرگس
۱۸
ناگویا چون زبان سوسن
۱۹
ای دلبر دوست تو همی باش
۲۰
ایمن پس ازین ز چشم دشمن
۲۱
تا چشم بود نهاده در سر
۲۲
تا جان باشد نهفته در تن
۲۳
از روی تو چشم بر نداریم
۲۴
کز روی تو جان ماست گلشن