فروغی بسطامی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
در خلوتی که ره نیست پیغمبر صبا را
۲
آن‌جا که می‌رساند پیغامهای ما را
۳
گوشی که هیچ نشنید فریاد پادشاهان
۴
خواهد کجا شنیدن داد دل گدا را
۵
در پیش ماه‌رویان سر خط بندگی ده
۶
کاین جا کسی نخوانده‌ست فرمان پادشا را
۷
تا ترک جان نگفتم، آسوده دل نخفتم
۸
تا سیر خود نکردم نشناختم خدا را
۹
بالای خوش‌خرامی آمد به قصد جانم
۱۰
یا رب که برمگردان از جانم این بلا را
۱۱
ساقی سبو کشان را می خرمی نیفزود
۱۲
برجام می بیفزا لعل طرب فزا را
۱۳
دست فلک ز کارم وقتی گره گشاید
۱۴
کز یکدیگر گشایی زلف گره گشا را
۱۵
در قیمت دهانت نقد روان سپردم
۱۶
یعنی به هیچ دادم جان گران‌بها را
۱۷
تا دامن قیامت، از سرو ناله خیزد
۱۸
گر در چمن چمانی آن قامت رسا را
۱۹
خورشید اگر ندیدی در زیر چتر مشکین
۲۰
بر عارضت نظر کن گیسوی مشک‌سا را
۲۱
جایی نشاندی آخر بیگانه را به مجلس
۲۲
کز بهر آشنایان خالی نساخت جا را
۲۳
گر وصف شه نبودی مقصود من، فروغی
۲۴
ایزد به من ندادی طبع غزل‌سرا را
۲۵
شاه سریر تمکین شایسته ناصرالدین
۲۶
کز فر پادشاهی فرمان دهد قضا را
۲۷
شاها بسوی خصمت تیر دعا فکندم
۲۸
از کردگار خواهم تاثیر این دعا را

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.