Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
فروغی بسطامی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۱۶۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
نظر ز روی تو صاحب نظر نمی‌بندد
۲
که هیچ کس به چنین روی در نمی‌بندد
۳
دلم ز صورت خوب تو پی به معنی برد
۴
که چرخ نقشی ازین خوب تر نمی‌بندد
۵
زمانه زان لب شیرین اگر خبر گردد
۶
به راستی کمر نیشکر نمی‌بندد
۷
به خاک کوی تو شب نیست کاب دیدهٔ من
۸
ره گذرگه باد سحر نمی‌بندد
۹
ز قامت تو چنان پایمال شد طوبی
۱۰
که تا به روز قیامت کمر نمی‌بندد
۱۱
کبوتران حرم را به جز تو کافرکیش
۱۲
پس از هلاک کسی بال و پر نمی‌بندد
۱۳
جز آن پسر که منش دوست چون پدر دارم
۱۴
کسی میان پی قتل پدر نمی‌بندد
۱۵
وفا نمودم و پاداش آن جفا دیدم
۱۶
که گفت نخل محبت ثمر نمی‌بندد
۱۷
هزار بار به خون گر کشی فروغی را
۱۸
ز آستان تو بار سفر نمی‌بندد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.