غزل شمارهٔ ۱۸۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
هر گه که ناوکی ز کمانت کمانه کرد
۲
اول شکاف سینهٔ مرا نشانه کرد
۳
دستی که بر میان وصال تو میزدم
۴
تیغ فراق منقطعش از میانه کرد
۵
تا چشمم اوفتاد به شاهین زلف تو
۶
عنقای عشق بر سر من آشیانه کرد
۷
سیل غمت فتاد به فکر خرابیام
۸
چندان که در خرابه من جغد خانه کرد
۹
در ناف آهوان ختا نافه گشت خون
۱۰
تا جعد مشکبوی تو را باد شانه کرد
۱۱
هر سر خبر ز سر محبت کجا شود
۱۲
الا سری که سجدهٔ آن آستانه کرد
۱۳
تنها من اسیر خط و خال او شدم
۱۴
بس مرغ دل که صید بدین دام و دانه کرد
۱۵
تیغ ستم کشیده به سر وقت من رسید
۱۶
الحق که در حقم کرم بیکرانه کرد
۱۷
گفتم مگر ز باده به دامن نشانمش
۱۸
برخاست از میانه و مستی بهانه کرد
۱۹
منت خدای را که شراب صبوحیام
۲۰
فارغ ز ورد صبح و دعای شبانه کرد
۲۱
بی مهری از تو دید فروغی ولی مدام
۲۲
فریاد از آسمان و فغان از زمانه کرد