غزل شمارهٔ ۲۱۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای به دل ها زده مژگان تو پیکانی چند
۲
منت ناوک دلدوز تو بر جانی چند
۳
گوشه چاک گریبانت اگر بگشایی
۴
بشکنی رونق بازار گلستانی چند
۵
تا بریدند بر اندام تو پیراهن ناز
۶
بر دریدند ز هر گوشه گریبانی چند
۷
جمع کن سلسلهٔ زلف پریشانت را
۸
تا مگر جمع کنی حال پریشانی چند
۹
یوسف دل که شد از چاه زنخدانت خلاص
۱۰
از خم زلف تو افتاد به زندانی چند
۱۱
تنگ شد جای ز بسیاری مرغان قفس
۱۲
بودی ای کاش مرا قوت افغانی چند
۱۳
ناصحا منع فروغی ز محبت تا کی
۱۴
گو به آن مه نکند عشوهٔ پنهانی چند