Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
فروغی بسطامی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۲۲۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دادن باده حرام است به نادانی چند
۲
کآب حیوان نتوان داد به حیوانی چند
۳
گذر افتاد به هر حلقهٔ غم دوران را
۴
مگر آن حلقه که ساقی زده دورانی چند
۵
خون دل چند خوری زین فلک مینایی
۶
ساغری چند بزن با لب خندانی چند
۷
ایمن از فتنهٔ این گنبد مینا منشین
۸
خیز و با دور قدح تازه کن ایمانی چند
۹
راه در حلقهٔ پیمانه کشانت ندهند
۱۰
تا سرت را ننهی بر سر پیمانی چند
۱۱
کرم خواجه بهر بنده مشخص نشود
۱۲
تا نباشد به کفش نامهٔ عصیانی چند
۱۳
پای مجنون به در خیمهٔ لیلی نرسد
۱۴
تا به سر طی نکند راه بیابانی چند
۱۵
تشنه شو تا بخوری شربت آن چشمهٔ نوش
۱۶
خسته شو تا ببری لذت درمانی چند
۱۷
قصهٔ یوسف افتاده به چه دانی چیست
۱۸
گر فتد راه تو در چاه زنخدانی چند
۱۹
تا در آیینه تماشای جمالت نکنی
۲۰
کی شوی با خبر از حالت حیرانی چند
۲۱
بر سر زلف تو دیوانه دلم تنها نیست
۲۲
که در این سلسله جمعند پریشانی چند
۲۳
به تمنای تو ای سرو خرامان تا کی
۲۴
سر هر کوچه زنم دست به دامانی چند
۲۵
ترسم از چشم مسلمان‌کش کافرکیشت
۲۶
بر در شاه فروغی کشد افغانی چند
۲۷
دادگر داور بخشنده ملک ناصردین
۲۸
که رسیده‌ست به فریاد مسلمانی چند

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.