زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
فروغی بسطامی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۴۹۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
در شهر اگر تو شاهد شیرین گذر کنی
۲
شهری به یک مشاهده زیر و زبر کنی
۳
خوش آن که از کمین به در آیی کمان به دست
۴
وز تیر غمزه کار مرا مختصر کنی
۵
شب گر به جای شمع نشینی میان جمع
۶
پروانهٔ وجود مرا شعله‌ور کنی
۷
آگه شوی ز خاک ریاضت‌کشان عشق
۸
گر در بلای هجر شبی را سحر کنی
۹
گر بنگری به چاه زنخدان خویشتن
۱۰
یعقوب را ز یوسف خود با خبر کنی
۱۱
بویت اگر به مجمع روحانیان رسد
۱۲
آن جمع را ز موی خود آشفته‌تر کنی
۱۳
مردند عاشقان ز نخستین نگاه تو
۱۴
حاجت بدان نشد که نگاه دگر کنی
۱۵
نبود عجب اگر به چنین چشمهای مست
۱۶
آهنگ خون مردم صاحب نظر کنی
۱۷
دیدی دلا که بر سر کوی پریوشان
۱۸
نگذاشت آب دیده که خاکی به سر کنی
۱۹
ناوک زنان بتان کمان کش ز چابکی
۲۰
فرصت نمی‌دهند که جان را سپر کنی
۲۱
گر کام خواهی از لب لعلش فروغیا
۲۲
باید ز اشک دامن خود پر گهر کنی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.