غزل شمارهٔ ۲۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دلی که بستهٔ زنجیر زلف یاری نیست
۲
به پیش اهل نظر هیچش اعتباری نیست
۳
سری که نیست در او کارگاه سودائی
۴
به کارخانهٔ عیشش سری و کاری نیست
۵
ز عقل برشکن و ذوق بیخودی دریاب
۶
که پیش زنده دلان عقل در شماری نیست
۷
ملامت من مسکین مکن که در ره عشق
۸
به دست عاشق بیچاره اختیاری نیست
۹
دگر مگوی که هر بحر را کناری هست
۱۰
از آنکه به جز غم عشق را کناری نیست
۱۱
ز شوق زلف بتان بیقرار و سرگردان
۱۲
منم که مثل من آشفته روزگاری نیست
۱۳
اگر ز مستی و رندی عبید را عاریست
۱۴
مرا از این دو صفت هیچ عیب و عاری نیست