غزل شمارهٔ ۲۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بیش از این برگ فراق رخ جانانم نیست
۲
بیش از این قوت سرپنجهٔ هجرانم نیست
۳
کردهام عزم سفر بو که میسر گردد
۴
میکنم فکر و جز این چاره و درمانم نیست
۵
روی در کعبهٔ جان کرده به سر میپویم
۶
غمی از بادیه و خار مغیلانم نیست
۷
سیل گو راه در او بند به خوناب سرشک
۸
غرق طوفان شده اندیشهٔ بارانم نیست
۹
سر اگر میرود از دست بهل تا برود
۱۰
سر سودای سر بی سر و سامانم نیست
۱۱
حسرت دیدن یاران جگرم سوخت عبید
۱۲
بیش از این طاقت نادیدن یارانم نیست