غزل شمارهٔ ۲۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
نه به ز شیوهٔ مستان طریق ورائی هست
۲
نه به ز کوی مغان گوشهای و جائی هست
۳
دلم به میکده زان میکشد که رندان را
۴
کدورتی نه و با یکدیگر صفائی هست
۵
ز کنج صومعه از بهر آن گریزانم
۶
که در حوالی آن بوریا ریائی هست
۷
گرت به دیر مغان ره دهند از آن مگذر
۸
قدم بنه که در آن کوچه آشنائی هست
۹
فراغ از دل درویش جو که مستغنی است
۱۰
ز هرکجا که امیری و پادشاهی هست
۱۱
به عیش کوش و مپندار همچو نااهلان
۱۲
که عمر را عوض و وقت را قضائی هست