عبید زاکانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۲۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
سر نخوانیم که سودا زدهٔ موئی نیست
۲
آدمی نیست که مجنون پری‌روئی نیست
۳
هرگز از بند و غم آزاد نگردد آن دل
۴
که گرفتار کمند سر گیسوئی نیست
۵
قبله‌ام روی بتانست و وطن کوی مغان
۶
به از این قبله‌ام و خوشتر از این کوئی نیست
۷
کس مرا از دل سرگشته نشانی ندهد
۸
عجب از معتکف گوشهٔ ابروئی نیست
۹
میتوان دامن وصلت به کف آورد ولی
۱۰
ای دریغا که مرا قوت بازوئی نیست
۱۱
هر مرض دارو و هر درد علاجی دارد
۱۲
زخم تیر مژه را مرهم و داروئی نیست
۱۳
سر موئی نتوان یافت بر اعضای عبید
۱۴
که در او ناوکی از غمزهٔ جادوئی نیست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.