غزل شمارهٔ ۵۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
شرم دار ایدل از این دهر رهائی تا چند
۲
بیخودی تا به کی و بیهده رائی تا چند
۳
نیست کار تو به سامان و کیائی به نوا
۴
غره گشتن به چنین کار و کیائی تا چند
۵
با چنین مال و بقائی و متاعی که تراست
۶
لاف قارونی و دعوی خدائی تا چند
۷
تن مقیم حرم و دل به خرابات مغان
۸
کرده زنهار نهان زیر عبائی تا چند
۹
دنیی و آخرتت هر دو هوس میدارد
۱۰
یک جهت باش چو مردان دو هوائی تا چند
۱۱
ضامن نفس گر اینست بدین راضی شو
۱۲
غم درویشی و بیبرگ و نوائی تا چند
۱۳
از در رحمت حق جوی گشایش چو عبید
۱۴
بر در بستهٔ مخلوق گدائی تا چند