عبید زاکانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۵۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دلم زین بیش غوغا بر نتابد
۲
سرم زین بیش سودا بر نتابد
۳
ز شوقت بر دل دیوانهٔ ماست
۴
غمی کان سنگ خارا بر نتابد
۵
غمت را گو بدار از جان ما دست
۶
که این ویرانه یغما بر نتابد
۷
بیا امشب مگو فردا که اینکار
۸
دگر امروز و فردا بر نتابد
۹
سرت در پای اندازیم چون زلف
۱۰
اگر زلفت سر از پا بر نتابد
۱۱
عبید از درد کی یابد رهائی
۱۲
چو درد دل مداوا بر نتابد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.