غزل شمارهٔ ۷۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
با ما نکرد آن بت سرکش وفا هنوز
۲
آخر نشد میانهٔ ما ماجری هنوز
۳
ما خستگان در آتش شوقش بسوختیم
۴
وان شوخ دیده سیر نگشت از جفا هنوز
۵
بعد از هزار درد که بر جان ما نهاد
۶
رحمت نکرد بر دل مسکین ما هنوز
۷
از کوی دوست بیخود و سرگشته میرویم
۸
دل خسته بازمانده و چشم از قفا هنوز
۹
بوسیست خونبهای من و لعل او مرا
۱۰
صد بار کشت و میندهد خونبها هنوز
۱۱
دل در شکنج طرهٔ پر پیچ و تاب او
۱۲
مانده است در کشاکش دام بلا هنوز
۱۳
مسکین عبید در غم عشقش ز جان و دل
۱۴
بیگانه گشت و یار نشد آشنا هنوز