غزل شمارهٔ ۷۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
قصهٔ درد دل و غصهٔ شبهای دراز
۲
صورتی نیست که جائی بتوان گفتن باز
۳
محرمی نیست که با او به کنار آرم روز
۴
مونسی نیست که با وی به میان آرم راز
۵
در غم و خواری از آنم که ندارم غمخوار
۶
دم فرو بسته از آنم که ندارم دمساز
۷
خود چه شامیست شقاوت که ندارد انجام
۸
یا چه صبحست سعادت که ندارد آغاز
۹
بینیازی ندهد دهر خدایا تو بده
۱۰
سازگاری نکند خلق خدایا تو بساز
۱۱
از سر لطف دل خستهٔ بیچاره عبید
۱۲
بنواز ای کرم عام تو بیچاره نواز