غزل شمارهٔ ۸۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
باز در میکده سر حلقهٔ رندان شدهام
۲
باز در کوی مغان بی سر و سامان شدهام
۳
نه به مسجد بودم راه و نه در میکده جای
۴
من سرگشته در این واقعه حیران شدهام
۵
بر من خستهٔ بیچاره ببخشید که من
۶
مبتلای دل شوریدهٔ نالان شدهام
۷
رغبتم سوی بتانست ولیکن دو سه روز
۸
از پی مصلحتی چند مسلمان شدهام
۹
بارها از سر جهلی که مرا بود به سهو
۱۰
کردهام توبه و در حال پشیمان شدهام
۱۱
زاهدان از می و معشوق مرا منع کنند
۱۲
بهتر آنست که من منکر ایشان شدهام
۱۳
گفت رهبان که عبید از پی سالوس مرو
۱۴
زین سخن معتقد مذهب رهبان شدهام