غزل شمارهٔ ۸۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بیش از این بد عهد و پیمانی مکن
۲
با سبکروحان گران جانی مکن
۳
زلف کافر کیش را برهم مزن
۴
قصد بنیاد مسلمانی مکن
۵
غمزه را گو خون مشتاقان مریز
۶
ملک از آن تست ویرانی مکن
۷
با ضعیفان هرچه در گنجد مگو
۸
با اسیران هرچه بتوانی مکن
۹
بیش از این جور و جفا و سرکشی
۱۰
حال مسکینان چو میدانی مکن
۱۱
گر کنی با دیگران جور و جفا
۱۲
با عبیدالله زاکانی مکن
۱۳
از وصالت چون ببوسی قانعست
۱۴
بوسه پیشش آر و پیشانی مکن