Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
عبید زاکانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۱۰۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
افتاده بازم در سر هوائی
۲
دل باز دارد میل بجائی
۳
او شهریاری من خاکساری
۴
او پادشاهی من بینوائی
۵
بالا بلندی گیسو کمندی
۶
سلطان حسنی فرمانروائی
۷
ابروکمانی نازک میانی
۸
نامهربانی شنگی دغائی
۹
زین دلنوازی زین سرفرازی
۱۰
زین جو فروشی گندم نمائی
۱۱
بی او نبخشد خورشید نوری
۱۲
بی او ندارد عالم صفائی
۱۳
هرجا که لعلش در خنده آید
۱۴
شکر ندارد آنجا بهائی
۱۵
هر لحظه دارد دل با خیالش
۱۶
خوش گفتگوئی خوش ماجرائی
۱۷
گوئی بیابم جائی طبیبی
۱۸
باشد که سازم دل را دوائی
۱۹
دارد شکایت هرکس ز دشمن
۲۰
ما را شکایت از آشنائی
۲۱
چشم عبید ار سیرش ببیند
۲۲
دیگر نبیند چشمش بلائی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.