غزل شمارهٔ ۱۰۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
زهی لعل لبت درج لئالی
۲
مه روی ترا شب در حوالی
۳
چو چشمت گشتم از بیمار شکلی
۴
چو زلفت گشتم از آشفته حالی
۵
حدیث زلف خود از چشم من پرس
۶
«سل السهران عن طول اللیالی»
۷
ز شوق قامتت مردم خدا را
۸
«ترحم ذلتی یا ذالمعالی»
۹
ز هجرت ناله میکردم خرد گفت
۱۰
عبید از یار دوری چون ننالی