Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
امیرخسرو دهلوی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۷۴ - قلم زدن نخست در شرح تیغ زدن جمهور سلاطین ماضیهٔ دهلی

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
خوشا هندوستان و رونق دین
۲
شریعت را کمال عز و تمکین
۳
بدین عزت شده اسلام منصور
۴
بدان خواری سران کفر مقهور
۵
بذمه گر نبودی رخصت شرع
۶
نماندی نام هندو ز اصل تا فرع
۷
ز غزنین تا لب دریا درین باب
۸
همه اسلام بینی بر یکی آب
۹
چنین گوید خبر دانندهٔ حال
۱۰
کز آن میمون خبر میمون شدش فال
۱۱
که از غزنه چو بیرون کرد صمصام
۱۲
معزالدین محمد گوهر سام
۱۳
از آن سلطان غازی بی‌مدارا
۱۴
به هندوستان شد اسلام آشکارا
۱۵
سریر دهلی از وی یافت بنیاد
۱۶
که بنیاد سریرش تا ابد باد
۱۷
چو بود است اعتقادی در نهادش
۱۸
قوی ماند این بنا چون اعتقادش
۱۹
چنان کو ز آهن شمشیر شاهی
۲۰
ز دود از روی هندوستان سیاهی
۲۱
ز یزدان با هزاران دل فروزی
۲۲
جزای این عمل باداش روزی!
۲۳
هر آنچه آن شاه غازی کرد بنیاد
۲۴
ز قطب الدین سلطان گشت آباد
۲۵
زهی بنده که از یک حکم محذوم
۲۶
همایون کرد ز اسلام این کهن بوم
۲۷
ز شمشیری که زد بر رای قنوج
۲۸
در آبش غرقه کرد از آتشین موج
۲۹
فگند از آب گنگش جامه در نیل
۳۰
گرفت از وی هزار و چارصد فیل
۳۱
چنان قطبی چو در مغرب سرامد
۳۲
ز مشرق چتر شمس‌الدین برآمد
۳۳
تف تیغش چنان گشت آسمان‌گیر
۳۴
که همچون صبح دم شد جهانگیر
۳۵
چو ذوالقرنین تا یک قرن کامل
۳۶
نتاج فتح زاد از تیغ حامل
۳۷
زحد «مالوه» تا عرصهٔ سند
۳۸
نمودار غزای اوست در هند
۳۹
چو رفت آن شمس روشن در سیاهی
۴۰
برآمد اختر فیروز شاهی
۴۱
به بخشش خلق عالم را رهی کرد
۴۲
همه گنجینهٔ شمسی تهی کرد
۴۳
چو ششماهی در آن دولت بسر برد
۴۴
چو طفل هشت ماهه دولتش مرد
۴۵
از آن پس چون پسر کم بود شایان
۴۶
به دختر گشت رای نیک رایان
۴۷
رضیه دختری مرضیه سیرت
۴۸
سریر آراست، از جای سریرت
۴۹
مهی چند آفتابش بود در میغ
۵۰
چو برق، از پرده میزد پر توتیغ
۵۱
چو تیغ اندر نیام از کار میماند
۵۲
فراوان فتنه بی آزار می‌ماند
۵۳
برید از صدمهٔ شاهی نقابش
۵۴
ز پرده روی بنمود آفتابش
۵۵
چنان میراند زور مادهٔ شیران
۵۶
که حامل می‌شدند از وی دلیران
۵۷
سه سالی کش قوی بد پنجه و مشت
۵۸
کسی بر حرف او ننهاد انگشت
۵۹
چهارم چون ز کار او ورق گشت
۶۰
برو هم خامهٔ تقدیر بگذشت
۶۱
روان شد زان پس از حکم الهی
۶۲
نگین سکهٔ بهرام شاهی
۶۳
سه سال او نیز اندر عشرت و جام
۶۴
نشاطی راند چون پیشینه بهرام
۶۵
برو هم کرد بهرام فلک زور
۶۶
شد آن بهرام نیز اندر دل گور
۶۷
از آن پس بر فراز تخت مقصود
۶۸
سعادت داد هفت اختر به مسعود
۶۹
دو سه سالی دگر از دولت و بخت
۷۰
علائی داشت از وی مسند و تخت
۷۱
چو آن گلهای کم عمر از چمن جست
۷۲
جوان سروی به بالین گاه بنشست
۷۳
به محمودی شه روی زمین گشت
۷۴
به گیتی ناصر دنیا و دین گشت
۷۵
به سال بیست ز اوج پایهٔ خویش
۷۶
جهان میداشت اندر سایهٔ خویش
۷۷
عجب مهدی همه در کامرانی
۷۸
بهر خانه نشاط و شادمانی
۷۹
نه کس دادی کمند کینه را تاب
۸۰
نه کس دیدی خیال فتنه در خواب
۸۱
مسلمان چیره دست و هندوان رام
۸۲
ندانستی کس از جنس مغل نام
۸۳
شهی در ذاتش از یزدان شکوهی
۸۴
هم از سنگ و هم از گوهر چو کوهی
۸۵
خود از مستغرق کار الهی
۸۶
به امرش بندگان در کار شاهی
۸۷
چنین تا دور او هم بر سر آمد
۸۸
جهان را نوبتی دیگر درآمد
۸۹
الغ خانی کش آن محمود والا
۹۰
به خویشی کرده بودش کار بالا
۹۱
ز بهر عون مظلومان دل تنگ
۹۲
غیاث الدین و دنیا شد بر او رنگ
۹۳
شهی بود او که بخشایش و زور
۹۴
خرام پیل نپسندید بر مور
۹۵
در ایامش مغل ره یافت این سوی
۹۶
به تاراج بضاعت گشت ره جوی
۹۷
شد آن خورشید روشن نیز مستور
۹۸
به برج خاک شد از بیت معمور
۹۹
پس از وی پور پور وی به شادی
۱۰۰
برامد بر سریر کیقبادی
۱۰۱
ز سر نو کرد اکلیل شهان را
۱۰۲
معز الدین و دنیا شد جهان را
۱۰۳
سه سالی سکهٔ او نیز در ضرب
۱۰۴
رواجی داشت اندر شرق تا غرب
۱۰۵
چو او هم رخش عشرت را عنان داد
۱۰۶
بدو هم چرخ دور همگنان داد
۱۰۷
به هر پیمانه پر می ریختی در
۱۰۸
هم آخر خفت چون پیمانه شد پر
۱۰۹
دو ماهی داد پس چون صورت خواب
۱۱۰
چراغ کیقبادی شمس دین تاب
۱۱۱
هنوز آن صبح بود اندر تبا شیر
۱۱۲
که شیرش واگرفت این دایهٔ پیر
۱۱۳
چو بود این طفل در کار جهان خام
۱۱۴
جهان بر پخته کاری یافت آرام
۱۱۵
به فیروزی درین فیروزه‌گون مهد
۱۱۶
سر فیروز شه شد سرور عهد
۱۱۷
ز بهر خطبهٔ صدق و صوابش
۱۱۸
جلال الدین و دنیا شد خطابش

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.