شمارهٔ ۱۰۰ - جلوس شه غیاث الدین و دنیا تغلق غازی فراز تخت سلطانی چو افریدون و اسکندر
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
مبارک روز شنبه گاه پیشین
۲
گه هنگامی است با انوار بیش این
۳
جهان از چشمه خود روی شسته
۴
که و مه سبحه و سجاده جسته
۵
مؤذن قامت خود بر کشیده
۶
جماعت صف به مسجد بر کشیده
۷
ممالک گیر سلطان جهان بخت
۸
در آن ساعت برآمد بر سر تخت
۹
سریر آراست ماه و آفتابش
۱۰
غیاث دین و دنیا شد خطابش
۱۱
ملایک جمله گفتندش همانگه
۱۲
دعا: خلد الرحمن ملکه
۱۳
خروش کوس، گیتی را خبر کرد
۱۴
دل بد خواه را زیر و زبر کرد
۱۵
موافق ریخت گوهرها ز حد بیش
۱۶
مخالف هم ولیک از دیدهٔ خویش
۱۷
فلک شادی بدو ران و زمان داد
۱۸
جهان را مژدهٔ امن و امان داد