Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
امیرخسرو دهلوی · دیوان اشعار

بخش ۳۱ - مناجات شیرین در شب فراق

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
شبی تاریک چون دریائی از قیر
۲
به دریا در چکید چشمهٔ شیر
۳
ز جنبیدن فلک بی کار گشته
۴
ستاره در رهش مسمار گشته
۵
ز ظلمت گشته پنهان خانهٔ خاک
۶
چو چاه بیژن و زندان ضحاک
۷
سواد تیره چون سودای جانان
۸
به دامان قیامت بسته دامان
۹
جهان چون اژدهای پیچ در پیچ
۱۰
به جز دود سیه گردش دگر هیچ
۱۱
شبی این گونه تاریک و جگر سوز
۱۲
ز غم بی خواب شیرین سیه روز
۱۳
به آب دیده با شب راز می‌گفت
۱۴
ز روز بد حکایت باز می‌گفت
۱۵
همی نالید کای شب چند ازین داغ
۱۶
همائی را مکش در چنگل زاغ
۱۷
به پایان شو که من زین بی قراری
۱۸
به خواهم مردن از شب زنده داری
۱۹
چو خسبی آخر ای صبح سیه روی
۲۰
به آب چشم من رخ را فرو شوی
۲۱
چه شد یارب پگه خیزان شب را
۲۲
که در تسبیح نگشایند لب را
۲۳
مگر بشکست نای مطرب پیر
۲۴
که بر می نارد امشب نالهٔ زیر
۲۵
مگر بر نوبتی خواب اشتلم کرد
۲۶
که امشب خاستن را وقت گم کرد
۲۷
مگر شد بسته مرغ صبح در دام
۲۸
که بانگی در نمی‌آرد به هنگام
۲۹
مگر دود دلم عالم سیه کرد
۳۰
دم من شمع گردون را تبه کرد
۳۱
وگر نه کی شبی را این درنگ است
۳۲
که گردون بسته و سیاره لنگ است
۳۳
مرا زین شب سیه شد روی هستی
۳۴
سیه روئیست این نی شب پرستی
۳۵
گهی باشد که این شب روز گردد
۳۶
دل پر سوز من بی سوز گردد
۳۷
ازین ظلمات غم یابم رهائی
۳۸
به چشم خویش بینم روشنائی
۳۹
بسی می کرد زینسان نا امیدی
۴۰
که ناگه از افق بر زد سپیدی
۴۱
چو لاله گر چه بودش در جگر داغ
۴۲
ز باد صبحدم بشگفت چون باغ
۴۳
چه خوش بادیست باد صبح گاهی
۴۴
کزو در جنبش آمد مرغ و ماهی
۴۵
چو شیرین یافت نور صبح دم را
۴۶
به روشن خاطری بر زد علم را
۴۷
به مسکینی جبین بر خاک مالید
۴۸
ز دل پیش خدای پاک نالید
۴۹
که ای در هر دلی دانندهٔ راز
۵۰
به بخشایش درت بر همگنان باز
۵۱
ز بی کامی دلم تنگ آمد از زیست
۵۲
تو میدانی که کام چون منی چیست
۵۳
چو تو امید هر امیدواری
۵۴
امیدم هست کامیدم بر آری
۵۵
جز این در دل ندارم آرزوئی
۵۶
که یابم از وصال دوست بوئی
۵۷
ز حرمت داشتی چون بی وبالم
۵۸
بشارت ده به کابین حلالم
۵۹
درونم سوخت این حاجت نهانی
۶۰
گرم حاجت بر آری می‌توانی
۶۱
وجودم گشت ازین درماندگی پست
۶۲
تو گیری از کرم درمانده را دست
۶۳
نشاطی ده کزین غم شاد گردم
۶۴
ز زندان فراق آزاد گردم
۶۵
به سر کبریا در پردهٔ غیب
۶۶
به وحی انبیاء در حرف لاریب
۶۷
به نور مخلصان در رو سپندی
۶۸
به صبر مفلسان در ناامیدی
۶۹
به ایمان تو اندر جان بد کیش
۷۰
به پیوند کهن بر پشت درویش
۷۱
بدان اشکی که شوید نامه را پاک
۷۲
بدان حسرت که گردد همره خاک
۷۳
بدان زندان تاریک مغاکی
۷۴
به بالین فراموشان خاکی
۷۵
به خون غازیان در قطع پیوند
۷۶
بسوز مادران مرگ فرزند
۷۷
به آهی کز سر شوری براید
۷۸
به خاری کز سر گوری براید
۷۹
به مهر اندوده دلهای کریمان
۸۰
به گرد آلوده سرهای یتیمان
۸۱
بدان غرقه که بر ناید ز آبی
۸۲
بدان تشنه که باشد در سرابی
۸۳
به شبهای سیاه تنگ دستان
۸۴
به دلهای سپید حق پرستان
۸۵
به بادی کاول اندر تن در آید
۸۶
بدان دم کآخر از مردم بر آید
۸۷
به عشق نو در آغاز جوانی
۸۸
به غمهای کهن در دل نهانی
۸۹
بدان بی دل که هستی نایدش یاد
۹۰
بدان دل کو بود با نیستی شاد
۹۱
بدان سینه که دارد عشق جاوید
۹۲
به هجرانی که هست از وصل نومید
۹۳
که برداری غم از پیراهن من
۹۴
نهی مقصود من در دامن من
۹۵
گرفتارم به دست نفس خود رای
۹۶
به رحمت بر گرفتاری ببخشای
۹۷
بر آور آرزویی را که دارم
۹۸
کلید آرزو نه در کنارم
۹۹
اگر چه ماجرا هست از ادب دور
۱۰۰
توانی کز تو نتوان داشت مستور
۱۰۱
نخستم در لباس آرزو پوش
۱۰۲
پس این جرمم بستاری فرو پوش
۱۰۳
چو شیرین از سر صدق این دعا کرد
۱۰۴
خدا از صدقش آن حاجت روا کرد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.