Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
امیرخسرو دهلوی · دیوان اشعار

بخش ۲۹ - خبر یافتن مجنون دردمند، از بیماری لیلی، و از حلقهٔ سگان بیابان زنجیر گسستن، و به حلقه زدن در لیلی آمدن، و از پیش جنازهٔ لیلی را در حلقهٔ رحیل دیدن، و نثار شاهانه از دیده ریختن، و به موافقت محفه عروس، سوی شبستان لحد، بر عزم خلوت صحیحه روان شدن

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
خوانندهٔ این خط کهن‌سال
۲
زین گونه نمود صورت حال
۳
کان بت چو ازین سرای غم رفت
۴
با همرهٔ عشق در عدم رفت
۵
مادر که بدید حال لیلی
۶
برداشت به نوحه وای ویلی
۷
آهی ز جگر چنان برآورد
۸
کاختر زدمش فغان برآورد
۹
خویشان بهم آمدند دل تنگ
۱۰
رخساره، ز خون دیده گل رنگ
۱۱
کردند، به درد، پیرهن چاک
۱۲
دستار شرف زدند بر خاک
۱۳
مجنون ز خبر کشی وفادار
۱۴
آگه شده بود زحمت یار
۱۵
آزرده دل و جگر دریده
۱۶
بر در، به عیادتش رسیده
۱۷
کامد ز درون در نفیری
۱۸
وز خانه پدید شد سریری
۱۹
لیلی گویان برادر و خویش
۲۰
ایشان ز پس و جنازهٔ در پیش
۲۱
بردند برون جنازهٔ ماه
۲۲
برخاست فغان ز کوچه و راه
۲۳
عاشق که نظاره‌ای چنان دید
۲۴
برداشت قدم که هم عنان دید
۲۵
در پیش جنازه رفت خندان
۲۶
نی درد، و نه داغ دردمندان
۲۷
از دیده ره جنازه میروفت
۲۸
می‌گفت سرود و پای می‌کوفت
۲۹
نظم از سرو جد و حال میخواند
۳۰
خوش خوش غزل وصال میخواند
۳۱
کالمنه الله، از چنین روز
۳۲
کز هجر برست، جان پر سوز
۳۳
در بزم وصال، خوش نشستیم
۳۴
وز ننگ فراق، باز رستیم
۳۵
بی منت دیده روی بینیم
۳۶
بی زحمت لعل بوسه چینیم
۳۷
بی پردهٔ خلق، جلوه سازیم
۳۸
بی طعنهٔ خصم، عشق بازیم
۳۹
آن دست که از جهان بداریم
۴۰
در گردن یکدگر در آریم
۴۱
هم خانه شویم موی در موی
۴۲
هم خوابه بویم روی بر روی
۴۳
زین خواب دراز بی ملامت
۴۴
سر بر نکنیم تا قیامت
۴۵
باید لحدی به تنگی آراست
۴۶
تا هر دو جسد یکی شود راست
۴۷
نبود من خسته را درین شور
۴۸
خلوت کده‌ای نکوتر از گور
۴۹
نی بینش دیده بان بافسوس
۵۰
نی دیده کشی ز چشم جاسوس
۵۱
افتاده، دو یار داغ دیده
۵۲
وز غم، به اجل فراغ دیده
۵۳
ای کامده‌ای به طعن مجنون،
۵۴
مردت خوانم، گر آیی اکنون
۵۵
زین سان همه ره ترانه می‌زد
۵۶
رقص خوش عاشقانه می‌زد
۵۷
آنرا که درونه زنده وش بود
۵۸
زین زمزمهٔ فراق خوش بود
۵۹
وانکس که نداشت لذت درد
۶۰
در گریهٔ زار خنده می‌کرد
۶۱
خلقی به گمان که مرد بی هوش
۶۲
از بی خودی آمده است در جوش
۶۳
می‌رفت، بدان ترنم و تاب
۶۴
تا خوابگهٔ نگار خوش خواب
۶۵
چون شد که آنکه دور افلاک
۶۶
در خاک نهد ودیعت خاک
۶۷
گریان، جگر زمین گشادند
۶۸
وان کان نمک درو نهادند
۶۹
مجنون ز میان انجمن جست
۷۰
وافتاد به دخمهٔ لحد پست
۷۱
بگرفت عروس را در آغوش
۷۲
رو داشت بر روی و دوش بر دوش
۷۳
دو اختر سعد را به پاکی
۷۴
افتاد قران به برج خاکی
۷۵
خویشان صنم ز شرم آن کار
۷۶
جستند به غیرت اندر ان غار
۷۷
تاساز کنند، خشم و خون ریز
۷۸
برکشته زنند خنجر تیز
۷۹
چون دست به پنجه در زدندش
۸۰
پی‌چاک غضب بسر زدندش
۸۱
او از سر و پنجه بی خبر بود
۸۲
پنجش به شکنجهٔ دگر بود
۸۳
با هم شده بود پوست با پوست
۸۴
پرواز نموده دوست با دوست
۸۵
کردند به جنبش آزمونش
۸۶
از جان رمقی نداشت خونش
۸۷
بازو که حمایل صنم گشت
۸۸
از هم نگشاد، بس که خم گشت
۸۹
افتاد به مغزشان غباری
۹۰
کز یار جدا کنند یاری
۹۱
پیری دو سه از بزرگواران
۹۲
گفتند به چشم سیل باران
۹۳
کاین کار نه شهوت هواییست
۹۴
سری ز خزینهٔ خداییست
۹۵
ورنه به هوس، کس نجوید
۹۶
کز جان عزیز دست شوید
۹۷
خوش وقت کسی که از دل پاک
۹۸
در راه وفا چنین شود خاک
۹۹
وصل ار چه بر اهل دل وبالست
۱۰۰
وصلی که چنین بود، حلالست
۱۰۱
گر عاشقی این مقام دارد،
۱۰۲
تقوای جهان چه نام دارد؟
۱۰۳
تا هر دو، نه در مغاک بودند
۱۰۴
ز آلایش نفس پاک بودند
۱۰۵
و امروز که شهربند خاکند
۱۰۶
پیداست که خود چگونه پاکند!
۱۰۷
اولی بود از چنین نشانی
۱۰۸
پاکیزه تنی به پاک جانی
۱۰۹
در هم مکنید حال ایشان
۱۱۰
در گردن ما وبال ایشان
۱۱۱
از سوز دل، آن حکایت زار
۱۱۲
کرد آن همه را، درون دل کار
۱۱۳
کردند، به درد اشک ریزی
۱۱۴
بر هر دو فتاده خاک بیزی
۱۱۵
زان روضه که در گداز گشتند
۱۱۶
گریان سوی خانه باز گشتند

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.