غزل شمارهٔ ۱۲ - آشیان عنقا
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
زین همرهان همراز من تنها توئی تنها بیا
۲
باشد که در کام صدف گوهر شوی یکتا بیا
۳
یارب که از دریا دلی خود گوهر یکتا شوی
۴
ای اشک چشم آسمان در دامن دریا بیا
۵
ما ره به کوی عافیت دانیم و منزلگاه انس
۶
ای در تکاپوی طلب گم کرده ره با ما بیا
۷
ای ماه کنعانی ترا یاران به چاه افکنده اند
۸
در رشته پیوند ما چنگی زن و بالا بیا
۹
مفتون خویشم کردی از حالی که آن شب داشتی
۱۰
بار دگر آن حال را کردی اگر پیدا بیا
۱۱
شرط هواداری ما شیدائی و شوریدگیست
۱۲
گر یار ما خواهی شدن شوریده و شیدا بیا
۱۳
در کار ما پروائی از طعن بداندیشان مکن
۱۴
پروانه گو در محفل این شمع بی پروا بیا
۱۵
کنجی است ما را فارغ از شور و شر دنیای دون
۱۶
اینجا چو فارغ گشتی از شور و شر دنیا بیا
۱۷
گر شهریاری خواهی و اقلیم جان از خاکیان
۱۸
چون قاف دامن باز چین زیر پر عنقا بیا