شهریار · گزیدهٔ غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱ - دریاچه اشک

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
طبعم از لعل تو آموخت در افشانیها
۲
ای رخت چشمه خورشید درخشانیها
۳
سرو من صبح بهار است به طرف چمن آی
۴
تا نسیمت بنوازد به گل افشانیها
۵
گر بدین جلوه به دریاچه اشگم تابی
۶
چشم خورشید شود خیره ز رخشانیها
۷
دیده در ساق چو گلبرگ تو لغزد که ندید
۸
مخمل اینگونه به کاشانه کاشانیها
۹
دارم از زلف تو اسباب پریشانی جمع
۱۰
ای سر زلف تو مجموع پریشانیها
۱۱
رام دیوانه شدن آمده درشان پری
۱۲
تو به جز رم نشناسی ز پریشانیها
۱۳
شهریارا به درش خاک نشین افلاکند
۱۴
وین کواکب همه داغند به پیشانیها

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.