شهریار · گزیدهٔ غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹ - افسانه شب

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ماندم به چمن شب شد و مهتاب برآمد
۲
سیمای شب آغشته به سیماب برآمد
۳
آویخت چراغ فلک از طارم نیلی
۴
قندیل مه آویزه محراب برآمد
۵
دریای فلک دیدم و بس گوهر انجم
۶
یاد از توام ای گوهر نایاب برآمد
۷
چون غنچه دل تنگ من آغشته به خون شد
۸
تا یادم از آن نوگل سیراب برآمد
۹
ماهم به نظر در دل ابر متلاطم
۱۰
چون زورقی افتاده به گرداب برآمد
۱۱
از راز فسونکاری شب پرده برافتاد
۱۲
هر روز که خورشید جهانتاب برآمد
۱۳
دیدم به لب جوی جهان گذران را
۱۴
آفاق همه نقش رخ آب برآمد
۱۵
در صحبت احباب ز بس روی و ریا بود
۱۶
جانم به لب از صحبت احباب برآمد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.