شهریار · گزیدهٔ غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۲ - سیل روزگار

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
لبت تا در شکفتن لاله سیراب را ماند
۲
دلم در بیقراری چشمه مهتاب را ماند
۳
گهی کز روزن چشمم فرو تابد جمال تو
۴
به شبهای دل تاریک من مهتاب را ماند
۵
خزان خواهیم شد ساقی کنون مستی غنیمت دان
۶
که لاله ساغر و شبنم شراب ناب را ماند
۷
بتا گنجینه حسن و جوانی را وفایی نیست
۸
وفای بی مروت گوهر نایاب را ماند
۹
بدین سیمای آرامم درون دریای طوفانیست
۱۰
حذر کن از غریق آری که خود غرقاب را ماند
۱۱
بجز خواب پریشانی نبود این عمر بیحاصل
۱۲
کی آن آسایش خوابش که گویم خواب را ماند
۱۳
سخن هرگز بدین شیرینی و لطف و روانی نیست
۱۴
خدا را شهریار این طبع جوی آب را ماند

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.