غزل شمارهٔ ۷۵ - هجران کشیده ام
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دامن مکش به ناز که هجران کشیده ام
۲
نازم بکش که ناز رقیبان کشیده ام
۳
شاید چو یوسفم بنوازد عزیز مصر
۴
پاداش ذلتی که به زندان کشیده ام
۵
از سیل اشک شوق دو چشمم معاف دار
۶
کز این دو چشمه آب فراوان کشیده ام
۷
جانا سری به دوشم و دستی به دل گذار
۸
آخر غمت به دوش دل و جان کشیده ام
۹
دیگر گذشته از سر و سامان من مپرس
۱۰
من بی تو دست از این سرو سامان کشیده ام
۱۱
تنها نه حسرتم غم هجران یار بود
۱۲
از روزگار سفله دو چندان کشیده ام
۱۳
بس در خیال هدیه فرستاده ام به تو
۱۴
بی خوان و خانه حسرت مهمان کشیده ام
۱۵
دور از تو ماه من همه غم ها به یکطرف
۱۶
وین یکطرف که منت دونان کشیده ام
۱۷
ای تا سحر به علت دندان نخفته شب
۱۸
با من بگوی قصه که دندان کشیده ام
۱۹
جز صورت تو نیست بر ایوان منظرم
۲۰
افسوس نقش صورت ایوان کشیده ام
۲۱
از سرکشی طبع بلند است شهریار
۲۲
پای قناعتی که به دامان کشیده ام