Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
شهریار · گزیدهٔ غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۳ - تو بمان و دگران

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
۲
رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران
۳
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
۴
تو بمان و دگران وای به حال دگران
۵
رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند
۶
هر چه آفاق بجویند کران تا به کران
۷
میروم تا که به صاحبنظری بازرسم
۸
محرم ما نبود دیده کوته نظران
۹
دل چون آینه اهل صفا می شکنند
۱۰
که ز خود بی خبرند این ز خدا بیخبران
۱۱
دل من دار که در زلف شکن در شکنت
۱۲
یادگاریست ز سر حلقه شوریده سران
۱۳
گل این باغ به جز حسرت و داغم نفزود
۱۴
لاله رویا تو ببخشای به خونین جگران
۱۵
ره بیداد گران بخت من آموخت ترا
۱۶
ورنه دانم تو کجا و ره بیداد گران
۱۷
سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن
۱۸
کاین بود عاقبت کار جهان گذران
۱۹
شهریارا غم آوارگی و دربدری
۲۰
شورها در دلم انگیخته چون نوسفران

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.