شمارهٔ ۱۶ - در هزل گوید
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
گفت با خواجه یکی روز ازین خوش مردی
۲
خنک آنکس که زن خوب بمیرد او را
۳
گفت ای خواجه زن خوب تو داری امروز
۴
گفت خوبست اگر مرگ پذیرد او را
۵
زن چرا شاید آن را که بری بر سر چاه
۶
در چه اندازی و کس به که نگیرد او را
۷
مارگیری را ماری ز سر سله بجست
۸
گفت هل تا برود هرکه بگیرد او را
