زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
انوری · دیوان اشعار

شمارهٔ ۴۰ - فی‌الحکمة

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
آن شنیدستی که روزی زیرکی با ابلهی
۲
گفت کین والی شهر ما گدایی بی‌حیاست
۳
گفت چون باشد گدا آن کز کلاهش تکمه‌ای
۴
صد چو ما را روزها بل سالها برگ و نواست
۵
گفتش ای مسکین غلط اینک از اینجا کرده‌ای
۶
آن همه برگ و نوا دانی که آنجا از کجاست
۷
در و مروارید طوقش اشک اطفال منست
۸
لعل و یاقوت ستامش خون ایتام شماست
۹
او که تا آب سبو پیوسته از ما خواسته است
۱۰
گر بجویی تا به مغز استخوانش زان ماست
۱۱
خواستن کدیه است خواهی عشر خوان خواهی خراج
۱۲
زانکه گر ده نام باشد یک حقیقت را رواست
۱۳
چون گدایی چیز دیگر نیست جز خواهندگی
۱۴
هرکه خواهد گر سلیمانست و گر قارون گداست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.