شمارهٔ ۴۶ - بیگاه به حضرت رفت در عذر آن گوید
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
تو آن فرزانهٔ آزاد مردی
۲
که آزادی ز مادر با تو زادست
۳
دلت گر یک زمان در بند ما شد
۴
به ما بر دست فرمانت گشادست
۵
اگر بیتو نشستی بود ما را
۶
غرامت را به جانی ایستادست
۷
تو گر گویی که روز آمد به آخر
۸
حدیثی از سر انصاف و دادست
۹
ولیکن چون تویی روز زمانه
۱۰
ترا هر گه که بینم بامدادست
