حافظ · اشعار منتسب

شمارهٔ ۱۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دلا چندم بریزی خون ز دیده شرم دار آخر
۲
تو نیز ای دیده خوابی کن مراد دل بر آر آخر
۳
منم یا رب که جانان را ز ساعد بوسه می‌چینم
۴
دعای صبحدم دیدی که چون آمد به کار آخر
۵
مراد دنیی و عقبی به من بخشید روزی‌بخش
۶
به گوشم قول جنگ اول به دستم زلف یار آخر
۷
چو باد از خرمن دونان ربودن خوشه‌ای تا چند
۸
ز همت توشه‌ای بردار و خود تخمی بکار آخر
۹
نگارستان چین دانم نخواهد شد سرایت لیک
۱۰
به نوک کلک رنگ‌آمیز نقشی می‌نگار آخر
۱۱
دلا در ملک شبخیزی گر از اندوه نگریزی
۱۲
دم صبحت بشارتها بیارد زآن دیار آخر
۱۳
بتی چون ماه زانو زد میی چون لعل پیش آورد
۱۴
تو گویی تائبم حافظ ز ساقی شرم دار آخر

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.