حافظ · اشعار منتسب

شمارهٔ ۱۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای از فروغ رویت روشن چراغ دیده
۲
خوش‌تر ز چشم مستت چشم جهان ندیده
۳
همچون تو نازنینی سر تا قدم لطافت
۴
گیتی نشان نداده ایزد نیافریده
۵
هر زاهدی که دیده یاقوت جان فزایش
۶
سجاده ترک کرده پیمانه در کشیده
۷
بر چهره بخت نیکت تعویذ چشم زخم است
۸
هر دم و ان یکادی ز اخلاص بردمیده
۹
بر قصد خون عشاق ابرو و چشم شوخش
۱۰
گاه این کمین گشاده گاه آن کمان کشیده
۱۱
تا کی کبوتر دل باشد چو مرغ بسمل
۱۲
از زخم ناوک تو در خاک و خون تپیده
۱۳
از سوز سینه هر دم دودم به سر درآید
۱۴
چون عود چند باشم در آتش رمیده
۱۵
گر زآنک رام گردد بخت رمیده با من
۱۶
هم زان دهن برآرم کام دل رمیده
۱۷
میلی اگر ندارد با عارض تو ابرو
۱۸
پیوسته از چه باشد چون قد من خمیده
۱۹
گر بر لبم نهی لب یابم حیات باقی
۲۰
آن دم که جان شیرین باشد به لب رسیده
۲۱
تا کی فرو گذاری چون زلف خود دلم را
۲۲
سرگشته و پریشان ای نور هر دودیده
۲۳
در پای خار هجران افتاده در کشاکش
۲۴
وز گلبن وصالت هرگز گلی نچیده
۲۵
گر دست من نگیری با خواجه بازگویم
۲۶
کز عاشقان بیدل دل می برد دو دیده
۲۷
ما را بضاعت این است گر در مذاقت افتد
۲۸
درهای شعر حافظ بنویس بر جریده

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.