Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
عطار · الهی نامه

(۱۰) حکایت سنجر که پیش رکن الدین اکّاف رفت

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
مگر شد سنجر پاکیزه اوصاف
۲
بخلوة پیشِ رکن الدینِ اکّاف
۳
زبان بگشاد شیخ و گفت آنگاه
۴
کزین شاهی نیاید ننگت ای شاه؟
۵
که هرگز پیر زالی پُر نیازی
۶
نسازد خویشتن را پی پیازی
۷
که تا زان پی پیاز آن زن زال
۸
بنستانی تو چیزی در همه حال
۹
شهش گفتا که شیخا من ندانم
۱۰
که چون از پی پیازی می‌ستانم
۱۱
چنین گفت او که زالی ناتوانی
۱۲
بخون دل بریسید ریسمانی
۱۳
چو بفروشد باندک سیم ای شاه
۱۴
خرد پیه و پیاز و هیزم آنگاه
۱۵
هم از بازار ترّه می‌ستانی
۱۶
هم از هیزم هم پِی، می ندانی؟
۱۷
ز یک یک بُز مواشی می‌بخواهی
۱۸
گدائی بِه بسی زین پادشاهی
۱۹
شه آفاق نقد خویشتن یافت
۲۰
ز کوة از پی پیاز پیرزن یافت
۲۱
دل سنجر ازان تشویر خون شد
۲۲
ببخشید از سر ناز و برون شد
۲۳
گدا در راهِ او چون پادشاهست
۲۴
شه دنیا گدای خاک راهست
۲۵
گدای راهِ او با هیچ در دست
۲۶
بدان ماند که در دستش همه هست
۲۷
شهی کورا هزاران گنج کم نیست
۲۸
بدان ماند که نقدش یک درم نیست
۲۹
درین ره سیم و زر حرمت ندارد
۳۰
که حرمت جز قوی همّت ندارد
۳۱
برای یک درم درمانده باشد
۳۲
ولی دست ازجهان افشانده باشد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.