Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
عطار · الهی نامه

(۱۱) حکایت آن مرد که صرّۀ در میان درمنه یافت

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
برای درمنه برخاست آن پاک
۲
درمنه چون برون می‌کرد از خاک
۳
برون افتاد حالی صرّهٔ زر
۴
ازان غم دست می‌زد سخت بر سر
۵
بحق گفتا که کردی تیره روزم
۶
چه خواهم از تو؟ چیزی تا بسوزم
۷
چرا چیزی دهی از پیشگاهم
۸
که در حالم بسوزد، می‌نخواهم
۹
من از تو عدل می‌خواهم ستم نه
۱۰
درمنه بایدم امّا درم نه
۱۱
اگر تو همّتی داری چو مردان
۱۲
بهمّت خویشتن را مرد گردان
۱۳
ز شاهت گر امید زرّ و سیمست
۱۴
دل و جان ترا پیوسته بیمست
۱۵
چرا باید طلب کردن زر و سیم
۱۶
چو آخر جانت باید کرد تسلیم
۱۷
بترک سیم و زر گو، جان نگه دار
۱۸
که جان بهتر بسی از سیمِ بسیار
۱۹
چنین آوازهٔ محمود ازان یافت
۲۰
که جان او ز درویشی نشان یافت
۲۱
که گر در ملک کردی کِبر پیشه
۲۲
نکردی خلق ذکر او همیشه
۲۳
چو سلطان می‌شود از فقر مذکور
۲۴
توانی شد تو هم در فقر مشهور
۲۵
که شاهانی که سِرّ فقر دیدند
۲۶
پناه از سایهٔ زالی گزیدند

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.