فخرالدین اسعد گرگانی · ویس و رامین

گفتار اندر گرفتن سلطان شهر اصفهان را

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
چو سلطان معاصم شاه شاهان
۲
به فال نیک آمد در صفاهان
۳
به شادی دید شهری چون بهاری
۴
چو گوهر گرد شهر اندر حصاری
۵
خلاف شاه او را کرده ویران
۶
کجا ماند خلاف شه به طوفان
۷
اگر نه شاه بودی سخن عادل
۸
به گاه مهر و بخشایش نکو دل
۹
صفاهان را نماندی خشت بر خشت
۱۰
نکردی کس به صد سال اندر و کشت
۱۱
ولیکن مردمی را کار فرمود
۱۲
به شهری و سپاهی بر ببخضود
۱۳
گنهشان زیر پا اندر بمالید
۱۴
چنان کز خشم او یک تن ننالید
۱۵
نه چون دیگر شهان کین کهن خواست
۱۶
به چشم خویش دشمن را بپیراست
۱۷
چنان چون یاد کرد ایزد به فرقان
۱۸
چو گفتی حال بلقیس و سلیمان
۱۹
که شاهان چون به شهر نو در آیند
۲۰
تباهیها و زشتیها نمایند
۲۱
گروهی را که عزّ و جاه دارند
۲۲
به دست خواری و سختی سپارند
۲۳
خداوند جهان شاه دلاور
۲۴
پدید آورد رسمی زین نکوتر
۲۵
ز هر گونه که مردم بود در شهر
۲۶
ز داد خویش دادش جمله را بهر
۲۷
سپاهی را ولایت داد و شاهی
۲۸
نه زشتی شان ننود و نه تباهی
۲۹
بدانگه کس ندید از وی زیانی
۳۰
یکی دیدند سود و شادمانی
۳۱
چو کار لشکری زین گونه بگزارد
۳۲
چنان کز هیچ کس مویی نیازارد
۳۳
رعیت را ازین بهتر ببخضود
۳۴
همه شهر از بداندیشان بپالود
۳۵
گروهی را به مردم می سپردند
۳۶
رعیت را به دیوان غمز کردند
۳۷
به فرمانش زبانهاشان بریدند
۳۸
به دیده میل سوزان در کشیدند
۳۹
پس آنگه رنج خویش از شهر برداشت
۴۰
برفت و شهر بی آشوب بگذشت
۴۱
بدان تا رنج او بر کس نباشد
۴۲
که با آن رنج مردم بس نباشد
۴۳
گه رفتن صفاهان داد آن را
۴۴
که ارزانیست بختش صد جهان را
۴۵
ابوالفتح آفتاب نامداران
۴۶
مظفر نام و تاج کامگاران
۴۷
به فصل اندر جهانی از تمامی
۴۸
شهنشه را چو فرزند گرامی
۴۹
ملک او را سپرده کدخدایی
۵۰
برو گسترده هم فرّخدایی
۵۱
پسندیده مرو را در همه کار
۵۲
دلش هرگز ازو نادیده آزار
۵۳
به هر کاری مرو را دیده کاری
۵۴
وزو دیده وفا و استواری
۵۵
به گاه رفتن او را پیش خود خواند
۵۶
ز گنج مهر بر وی گوهر افشاند
۵۷
بدو گفت ارچه تو خود هوشیاری
۵۸
وفاداری و از دل دوستداری
۵۹
ز گفتن نیز چاره نیست ما را
۶۰
که در گردن کنیمت زینها را
۶۱
ترا بهتر ز هر کس برگزیدم
۶۲
چو اندر کارها شایسته دیدم
۶۳
به گوش دل تو بشنود هر چه گویم
۶۴
کزین گفتن همه نام تو جویم
۶۵
نخستین عهد ما را با تو انست
۶۶
کزو ترسی که دادار جهانست
۶۷
ازو ترسی بدو امّید داری
۶۸
و زو شواهی تو در هر کار یاری
۶۹
سر از فرمان او بیرون نیاری
۷۰
همه کاری به فرمانش گزاری
۷۱
دگر این مردمان کاندر جهانند
۷۲
همه چون من مراو را بندگانند
۷۳
بحق در کار ایشان داوری کن
۷۴
همیشه راستی را یاوری کن
۷۵
ستمگر دشمن دادار باشد
۷۶
که از فرمان او بیزار باشد
۷۷
به خنجر دشمنانش را ببیزای
۷۸
به نیکی دوستانش را ببخشای
۷۹
چو نپسندی ستم را از ستمگار
۸۰
مکن تو نیز هرگز بر ستم کار
۸۱
که ما از چیز مردم بی نیازیم
۸۲
به داد و دین همی گردن فرازیم
۸۳
صفاهان را به عدل آبد گردان
۸۴
همه کس را به نیکی شاد گردان
۸۵
درون شهر و بیرونش چنان دار
۸۶
که ایمن باشد از مکّار و غدّار
۸۷
چنان باید که زر بر سر نهدزن
۸۸
به روز و شب بگردد گرد برزن
۸۹
نیارد کس نگه کردن دران زر
۹۰
و گرنه بر سر آن زر نهد سر
۹۱
ترا زین پیش بسیار آم
۹۲
به هر کاری ز تو خشنود بودم
۹۳
بدین کار از تو هم خشنود باشم
۹۴
نکاهد آنچه من بفزود باشم
۹۵
سخن جمله کنیم اندر یکی جای
۹۶
تو خود دانی که ما را چون بود رای
۹۷
ثو خود دانی که ما نیکی پسندیم
۹۸
دل اندر نعمت گیتی نبندیم
۹۹
بدین سر زین بزرگی نام جوییم
۱۰۰
بدان سر نیکوی فرجام جوییم
۱۰۱
تو نام ما به کارخیر بفروز
۱۰۲
که نیکی مرد را فرّخ کند روز
۱۰۳
درین شاهی چو از یزدان بترسم
۱۰۴
هر آنچ از من بپرسند از تو پرسم
۱۰۵
چو کار ما به کام ما گزاری
۱۰۶
ز ما یابی هر امّیدی که داری
۱۰۷
امید و رنج تو صایع نمانیم
۱۰۸
ترا زین پس به افزونی رسانیم
۱۰۹
هر آن گاهی که تو شایسته باشی
۱۱۰
به کار بیش از این باثسته باشی
۱۱۱
به بهروزی امید دل قوی دار
۱۱۲
که فرمانت بود با بخت تو یار
۱۱۳
فراوان کار بسته بر گشاید
۱۱۴
ترا از ما همه کامی بر آید
۱۱۵
مراد خویش با تو یاد کردیم
۱۱۶
برفتیم و به یزدانت سپردیم
۱۱۷
پس آنگه همچنین منضور کردند
۱۱۸
همه دخل و خراج او را سپردند
۱۱۹
یکی تشریف دادش شه که دیگر
۱۲۰
ندادست ایچ کس را زان نکوتر
۱۲۱
ز تازی مر کبی نامی و رهوار
۱۲۲
برو زرین ستام و زین شهوار
۱۲۳
قبای رومی و زربفت دستار
۱۲۴
دگر گونه جزاین تشریف بسیار
۱۲۵
همان طبل و علم چونانکه باید
۱۲۶
که چون او نامداری را بشاید
۱۲۷
اگر چه کار خلعت سخت نیکوست
۱۲۸
فزون از قدر عالی همت اوست
۱۲۹
چگونه شاد گردد ز اصفهانی
۱۳۰
دلی کاو مهتر آمد از جهانی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.