فخرالدین اسعد گرگانی · ویس و رامین

آغاز داستان ویس و رامین

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
نوشته یافتم اندر سمرها
۲
ز گفت راویان اندر خبرها
۳
که بود اندر زمانه شهریاری
۴
به شاهی کامگاری بختیاری
۵
همه شاهان مو را بنده بودند
۶
ز بهر او به گیتی زنده بودند
۷
نوشته یافتم اندر سمرها
۸
ز گفت راویان خبرها
۹
به پایه بت تراز گردنده گردون
۱۰
به مال افزونتر از کسری و قارون
۱۱
گه بخشش چو ابر نوبهاری
۱۲
گه کوشش چو شیر مرغزاری
۱۳
به بزم اندر چو خورشید در فشان
۱۴
به رزم از پیل و از شیران سرافشان
۱۵
ضشده کیوان ز هفتم چرخ یارس
۱۶
به کام نیکخواهان کرده کارش
۱۷
صز هشتم چرخ هرمزد خجسته
۱۸
وزیرش بود دل در مهر بسته
۱۹
سپهدارش ز پنجم چرخ بهرام
۲۰
که تا ایّام را پیش او کند رام
۲۱
جهان افروز مهر از چرخ رابع
۲۲
به هر کاری یدی اورا متابع
۲۳
شده ناهید رخشانش پرستار
۲۴
چو روز روشنش کرده شب تار
۲۵
دبیر او شده تیر جهنده
۲۶
ازین شد امر و تهی او رونده
۲۷
به مهرش دل مهر تابان
۲۸
به کین دشمان او شتابان
۲۹
شده رایش به تگ بر ماه گردون
۳۰
شدههمت ز مهر و ماهش افزون
۳۱
جهان یکسر شده او را مسخر
۳۲
ز حدّ باختر تا حدخوار
۳۳
جهان اش نام کرده شاه موبد
۳۴
که هم موبد بُد و هم بخرد رد
۳۵
همیشه روزگارش بود نوروز
۳۶
به هر کاری همیشه بود پیروز
۳۷
همه ساله به جشن اندر نشستی
۳۸
چو یکساعت دلش بر غم نخستی
۳۹
صهمیشه کار او می بود ساغر
۴۰
ز شادی فربه از اندوه لاغر
۴۱
یکی جشن نو آیین کرده بد شاه
۴۲
که بد در خورد آن دیهیم و آن گاه
۴۳
نشسته پیشش اندر سر فرازان
۴۴
به بخت شاه یکسر شاد و نازان
۴۵
چه خرّم جشن بود اندر بهاران
۴۶
به جشن اندر سراسر نامداران
۴۷
زهر شهری سپهداری و شاهی
۴۸
زهر مرزی پری روییّ و ماهی
۴۹
گزیده هر چه در ایران بزرگان
۵۰
از آذربایگان وز ریّ و گرگان
۵۱
همیدون از خراسان و کهستان
۵۲
ز شیراز و صفاهان و دهستان
۵۳
چو بهرام و رهام اردبیلی
۵۴
گشسپ دیلمی شاپور گیلی
۵۵
چو کشمیریل و چون نامی آذین
۵۶
چو ویروی دلیر و گرد رامین
۵۷
چو زرد آن رازدار شاه کضور
۵۸
مرو را هم وزیر و هم برادر
۵۹
نشسته در میان مهتان شاه
۶۰
چنان کاندر میان اختران ماه
۶۱
به سر بر افسر کضور گشایان
۶۲
به تن بر زیور مهتر خدایان
۶۳
ز دیدارش دمنده روشنایی
۶۴
چو خورشید جهان فرّ خدایی
۶۵
به پیش اندر نشسته جنگجویان
۶۶
ز بالا ایستاده ماهرویان
۶۷
بزرگان مثل شیران شکاری
۶۸
بثان چون آهوان مرغزاری
۶۹
نه آهو می رمید از دیدن شیر
۷۰
نه شیر تند گشت از دیدنش سیر
۷۱
قدح پر باده گردان در میان شان
۷۲
چنان کاندر منازل ماه رخشان
۷۳
همی بارید گلبتگ از درختان
۷۴
چو باران درم بر نیکبختان
۷۵
چو ابری بسته دود مُشک سوزان
۷۶
به رنگ و بوی زلف دلفروزان
۷۷
ز یکسو مطربان نالنده بر مل
۷۸
دگر سو بلبلان نالنده بر گل
۷۹
نکوتر کرده می نوشین لبان را
۸۰
چو خوشتر کرده بلبل مطربان را
۸۱
به روی دوست بر دو گونه لاله
۸۲
بتان را از نکویی وز پیاله
۸۳
اگر چه بود بزم شاه خرم
۸۴
دگر بزمان نبود از بزم او کم
۸۵
کجا در باغ و راغ و جویباران
۸۶
ز جام می همی بارید باران
۸۷
همه کس رفته از خانه به صحرا
۸۸
برون برده همه ساز تماشا
۸۹
ز هر باغی و هر راغی و رودی
۹۰
به گوش آمد دگر گونه سرودی
۹۱
زمین از بس گل و سبزه چنان بود
۹۲
که گفتی پر ستاره آسمان بود
۹۳
ز لاله هر کسی را بر سر افسر
۹۴
ز باده هر یکی را بر کف اخگر
۹۵
گروهی در نشاط و اسپ تازی
۹۶
گروهی در سماع و پای بازی
۹۷
گروهی می خوران در بوستانی
۹۸
گروهی گل چنان در گلستانی
۹۹
گروهی بر کنار رود باری
۱۰۰
گروهی در میان لاله زاری
۱۰۱
بدانجا رفته هر کس خرمی را
۱۰۲
چو دیبا کرده کیمخت زمی را
۱۰۳
شهنشه نیز هم رفته بدین کار
۱۰۴
به زینهاو زیورهای شهوار
۱۰۵
به پشت ژنده پیلی کوه پیکر
۱۰۶
گرفته کوه را در زرّ و گوهر
۱۰۷
به گودش زنده پیلان ستوده
۱۰۸
به پرخاش و دلیری آه
۱۰۹
ز بس سیم و ز بس گوهر چو دریا
۱۱۰
اگر دریا روان گردد به صحرا
۱۱۱
به پیش اندر دونده بادپایان
۱۱۲
سم پولادشان پولاد سایان
۱۱۳
پس پشتش بسی مهد و عماری
۱۱۴
بدو در ماهرویان حصاری
۱۱۵
به زیر بار تازی استرانش
۱۱۶
غمی گشته ز بار گوهرانش
۱۱۷
ز هر کوهی گرانتر بود رختش
۱۱۸
ز هر کاهی سبکتر بود تختش
۱۱۹
به چندان خواسته مجلس بیارست
۱۲۰
نماندش ذرّه ای آنگه که بر خاست
۱۲۱
همه بخشیده بود و بر فشانده
۱۲۲
بخورد و داد کام خویش رانده
۱۲۳
چنین بر خور ز گیتی گر توانی
۱۲۴
چنین بخش و چنین کن زندگانی
۱۲۵
کجا نه زُفت خواهد ماند نه راد
۱۲۶
همان بهتر که باشی راد و دلشان
۱۲۷
بدین سان بود یک هفته شهنشاه
۱۲۸
به شادی و به رامش گاه و بیگاه
۱۲۹
پتی رویان گیتی هامواره
۱۳۰
شده بر بزمگاه او نظاره
۱۳۱
چو شهرو ماه دخت از ماه آباد
۱۳۲
چو آذربادگانی سرو آزاد
۱۳۳
ز گرگان آبنوش ماه پیکر
۱۳۴
همیدون از دهستان ناز دلبر
۱۳۵
ز ری دینار گیس و هم زرین گیس
۱۳۶
ز بوم کوه شیرین و فرنگیس
۱۳۷
ز اصفاهان دوبت چون ماه و خورشید
۱۳۸
خجسته آب ناز و آب ناهید
۱۳۹
به گوهر هر دوان دخت دبیران
۱۴۰
گلاب و یاسمن دخت وزیران
۱۴۱
دو جادو چشم چون گلبوی و مینوی
۱۴۲
سرشته از گل و می هر دو را روی
۱۴۳
ز ساوه نامور دخت کنارنگ
۱۴۴
کزو بردی بهاران خوشی و رنگ
۱۴۵
همیدون ناز و آذرگون و گلگون
۱۴۶
به رخ چون برف و بروی ریخته خون
۱۴۷
سهی نام و سهی بالا زن شاه
۱۴۸
تن از سیم و لب از نوش و رخ از ماه
۱۴۹
شکر لب نوش از بوم هماور
۱۵۰
سمن رنگ و سمن بوی و سمن بر
۱۵۱
ازین هر ماهرویی را هزاران
۱۵۲
به گرد اندر نگارین پرستاران
۱۵۳
بنان چین و ترک و روم و بربر
۱۵۴
بنفشه زلف و گل روی و سمن بر
۱۵۵
به بالا هر یکی چون سرو آزار
۱۵۶
به جعد زلف همچون مورد و شمشاد
۱۵۷
یکایک را ز زرّ ناب و گوهر
۱۵۸
کمرها بر میان و تاج بر سر
۱۵۹
ز چندان دلبران و دلنوازان
۱۶۰
به رنگ و خوی طاو و سان و بازان
۱۶۱
به دیده چون گوزن رودباری
۱۶۲
شکاری دیده شان شیر شکاری
۱۶۳
نکوتر بود و خوشتر شهربانو
۱۶۴
به چشم و لب روان را درد و دارو
۱۶۵
به بالا سرو و بار سرو خورشید
۱۶۶
به لب یا قوت و در یاقوت ناهید
۱۶۷
رخ از دیبا و جامه هم ز دیبا
۱۶۸
دو دیبا هر دو در هم سخت زیبا
۱۶۹
لبان از شکر و دندان ز گوهر
۱۷۰
سخن چون فوهر آلوده به شکر
۱۷۱
دو زلف عنبرین از تاب و از خم
۱۷۲
چو زنجیر و زره افتاده در هم
۱۷۳
دو چشم نرگسین از فتنه و رنگ
۱۷۴
تو گفتی هست جادویی به نیرنگ
۱۷۵
ز مشک موی او مر غول پنجاه
۱۷۶
فرو هشته ز فرقش تا کمرگان
۱۷۷
ز تاب و رنگ مثل ریزش زاج
۱۷۸
ز سیم آویخته گسترده بر عاج
۱۷۹
کجا بنشست ماه بانوان بود
۱۸۰
کجا بگذشت شمشاد روان بود
۱۸۱
زمین دیبا شده از رنگ رویش
۱۸۲
هوا مشکین شده از بوی مویش
۱۸۳
زرنگ روی گل بر خاک ریزان
۱۸۴
ز ناب موی عنبر باد بیزان
۱۸۵
هم از رویش خجل باد بهاری
۱۸۶
هم از مویش خجل عود قماری
۱۸۷
چو گوهر پاک و بی آهو و در خور
۱۸۸
و لیک آراسته گوهر به زیور
۱۸۹
برو زیباتر آمد زرّ و دیبا
۱۹۰
که بی آن هر دوان خود بود زیبا

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.