Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
فخرالدین اسعد گرگانی · ویس و رامین

پاسخ دادن رامین ویس را

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
چو رامین دید بانو را دلازار
۲
ز لب بارنده زهر آلود گفتار
۳
هزاران گونه لابه کرد و پوزش
۴
ز جان پر نهیب از درد و سوزش
۵
بدو گفت ای بهار مهربانان
۶
به چهره آفتاب دل ستانان
۷
بهشت دلبران اورنگ شاهان
۸
طراز نیکوان سلار ماهان
۹
ستارهء بامداد و ماه روشن
۱۰
چراغ کشور و خورشید برزن
۱۱
گل صد گنبد و آزاده سوسن
۱۲
خداوند من و کام دل من
۱۳
چرا چندین به خون من شتابی
۱۴
چرا رویت همی از من بتابی
۱۵
منم رامین ترا باجان برابر
۱۶
توی ویسه مرا از جان فزونتر
۱۷
منم رامین ترا شایسته کهتر
۱۸
توئی ویسه مرا بایسته مهتر
۱۹
منم رامین که شاه بی دلانم
۲۰
ز مهر تو به گیتی داستانم
۲۱
توی ویسه که ماه نیکوانی
۲۲
به چشم و زلف شاه جادوانی
۲۳
همانم من که تو دیدی همانم
۲۴
همان شایسته یار مهربانم
۲۵
همانم من که بودم تو نه آنی
۲۶
چرا بر من نمایی دل گرانی
۲۷
مگر کردی به گفت دشمنان گوش
۲۸
که زی تلخ شد آن مهر چون نوش
۲۹
مگر سوگندها به دروغ کردی
۳۰
مگر زنهار با جانم بخوردی
۳۱
مگر یکدل شدی با دشمن من
۳۲
مگر آتش زدی در خرمن من
۳۳
دریغ آن مهر و آن امیدواری
۳۴
که جانم را بد اندر مهر کاری
۳۵
بکشتم عشق در باغ جوانی
۳۶
به جان خویش کردم باغبانی
۳۷
همی ورزید باغم با دل شاد
۳۸
چنان کز دیدگان آبش همی داد
۳۹
نه یک شب خفت و نه یک روز آسود
۴۰
به رنج باغبانی در بفرسود
۴۱
چو آمد نوبهار ودل روشن
۴۲
بر آمد لاله و خیزی و سوسن
۴۳
ز گل بود اندرو صد جای توده
۴۴
دمان بویش چو بوی مشک سوده
۴۵
چنار و بید او شد سایه گستر
۴۶
چنان چون مورد و سروش شاخ پرور
۴۷
شکفته شد دگر گونه درختان
۴۸
ز خوبی همچو کام نیکبختان
۴۹
به بانگ آمد درو قمری و بلبل
۵۰
دگر مرغان بر آوردند غلغل
۵۱
وگا پیر امنش آهییخت دیوار
۵۲
نه دیواری که کوهی نام بردار
۵۳
به پای کوه نوشین رودباری
۵۴
به گرد رود زرین مرغزاری
۵۵
ز رامش بود کبگ کوهساری
۵۶
چنان کز رنگ شیر مرغزاری
۵۷
کنون آمد زمستان جدایی
۵۸
بدو در ابر و باد بی وفایی
۵۹
ز بدبختی در آمد سال و ماهی
۶۰
که ویران شد درو هر جایگاهی
۶۱
ز بی آبی در آمد روزگاری
۶۲
که در وی خشک شد هر رودباری
۶۳
نه آن دیوار ماندست و نه آن باغ
۶۴
نه آن کوه و نه آن رود و نه آن راغ
۶۵
بد اندیشان در ختانش بکندند
۶۶
در و دیوار او بر هم فگندند
۶۷
رمیدند آن همه مرغانش اکنون
۶۸
چه کبگ از کوه و چه بلبل ز هامون
۶۹
دریغا آن همه سرو و گل و بید
۷۰
دریغا روزگار رنج و اومید
۷۱
نه از زر بود مهر ما ز گل بود
۷۲
که چون بشکست بی بر گشت و بی سود
۷۳
دل از دل دور گشت و یار از یار
۷۴
غم اندر غم فزود و کار در کار
۷۵
به کام دل رسید از ما بد آموز
۷۶
که چون ماباد بد فرجام و بدروز
۷۷
کنون بدگوی ما از رنج ما روت
۷۸
بیاسوده به کام خویش بنشست
۷۹
نه پیغامبر بود اکنون نه همراز
۸۰
نه بدگوی و بدخواه و نه غماز
۸۱
نه داید رنج بیند نه تو تیمار
۸۲
نه من درد دل و نه موبد آزار
۸۳
بجز من در میان کس را گنه نیست
۸۴
که بخت کس چوبخت من سیه نیست
۸۵
به ناله زین سیه بخت نگونم
۸۶
که با او من همه جایی زبونم
۸۷
مرا گوهر چنان شد پوزش آرای
۸۸
که آزاده زبون باشد به هر جای
۸۹
اگر نه خواستی بختم سیاهی
۹۰
مرا نفریفتی دیو تباهی
۹۱
کسی کان دیو را باشد به فرمان
۹۲
به دل چون من بود کور و پشیمان
۹۳
به جای عود خام و مشک سارا
۹۴
گرفته چوب بید و ریگ صحرا
۹۵
به جای زر ناب و در شهوار
۹۶
به چنگ من سفال و سنگ کهسار
۹۷
به جای باد رفتار اسپ تازی
۹۸
گرفته کم بها اسپ طرازی
۹۹
نگارا نه همه پنداشتی کن
۱۰۰
زمانی دوستی و اشتی کن
۱۰۱
اگر کردم جفا و زشت کاری
۱۰۲
تو با من کن وفا و مهر و یاری
۱۰۳
گناه از بن ترا بود ای دلارام
۱۰۴
گرفتاری مرا آمد به فرجام
۱۰۵
گناهی را که تو کردی یکی روز
۱۰۶
هزاران عذر خواهم از تو اموز
۱۰۷
کنم پیش تو چندان لابهء زار
۱۰۸
که بزدایم ز جانت زنگ آزار
۱۰۹
گناه از خویشتن بینم همیشه
۱۱۰
کنم تا مرگ با تو عذر پیسه
۱۱۱
گهی گویم چو خواهم از تو زنهار
۱۱۲
گنهگارم گنهگارم گنهگار
۱۱۳
گهی گویم چو خواهم از تو درمان
۱۱۴
پشیمانم پشیمانم پشیمان
۱۱۵
خداوندی و بر من پادشایی
۱۱۶
توانی کم عقوبتها نمایی
۱۱۷
و لیکن پس کجا باشد کریمی
۱۱۸
خداوندی و رادی و رحیمی
۱۱۹
اگر بخشایش از من باز گیری
۱۲۰
ز من زاری وپوزش نه پذیری
۱۲۱
همین جا بند درگاه تو گیرم
۱۲۲
همی گریم به زاری تا بمیرم
۱۲۳
بع دیگر جای رفتن چون توانم
۱۲۴
که بخشاینده ای چون تو ندانم
۱۲۵
مکن ماها و بر جانم ببخشای
۱۲۶
بلا زین بیش بر جانم میفزای
۱۲۷
چه بود ار من گنه کردم یکی بار
۱۲۸
نه جز من نیست در گیتی گنهگار
۱۲۹
گناه آید ز گیهان دیده پیران
۱۳۰
خطا آید ز داننده دبیران
۱۳۱
دونده باره هم در سر در آید
۱۳۲
برنده ثیغ هم کندی نماید
۱۳۳
گر آمد ناگهان از من خطایی
۱۳۴
مرا منمای داغ هر جفایی
۱۳۵
منم بنده توی زیبا خداوند
۱۳۶
ز بیزاری منه بر پای من بند
۱۳۷
همه جوری توانم بردن از یار
۱۳۸
جز آن کز من شود یکباره بیزار
۱۳۹
مرا کوری به از هجر تو دیدن
۱۴۰
مرا کرّی به از طعنت شنیدن
۱۴۱
مرا هرگز مبادا از تو دوری
۱۴۲
ترا هرگز مباد از من صبوری
۱۴۳
نگارا تا تو بر من دل گرانی
۱۴۴
به چشم من سبک شد زندگانی
۱۴۵
همیشه دج گران باشی به بیداد
۱۴۶
گران باشد همیشه سنگ و پولاد
۱۴۷
نباشد مهرت اندر دل گه جنگ
۱۴۸
نباشد آب در پولاد و در سنگ
۱۴۹
مرا خود از دلت آتش در افتاد
۱۵۰
که خود آتش فتد از سنگ و پولاد
۱۵۱
بر آتش سوز گرد آید همه کس
۱۵۲
تو هم فریاد اتش سوز من رس
۱۵۳
اگر دریا برین آتش فشانی
۱۵۴
نیاید آتشم را زو زیانی
۱۵۵
جهان پر دود گشت از دود جانم
۱۵۶
چو بختم شد به تاریکی جهانم
۱۵۷
جهان بر من همی گرید بدین سان
۱۵۸
ازیرا امشب این برفست و باران
۱۵۹
به آتشگاه می مانه درونم
۱۶۰
به کوه برف می ماند برونم
۱۶۱
بدین گونه تنم را مهر کردست
۱۶۲
که نیمی سوخته نیمی فسردست
۱۶۳
چو من بر آسمان دیک فرشتست
۱۶۴
که ایزد ز آتش و برفش سرشتست
۱۶۵
نشد برف من از آتش گدازان
۱۶۶
که دید آتش چنین با برف سازان
۱۶۷
کسی کاو را وفا با جان سرشتست
۱۶۸
به برف اندر بکشتن سخت زشتست
۱۶۹
گمان بردم که از آتش رهانی
۱۷۰
ندانستم که در برفم نشانی
۱۷۱
منم مهمانت ای ماه دو هفته
۱۷۲
به دو هفته دو ماهه راه رفته
۱۷۳
به مهمانان همه خوبی پسندند
۱۷۴
نه زین سان در میان برف بندند
۱۷۵
اگر شد کشتنم بر چشمت آسان
۱۷۶
به برف اندر مکش باری بدین سان

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.